زاى معجمه و سكون عين مهمله .
ماهيت آن : كرمى است كه در سبزه زارها و ريگزارها بهم مىرسد . افعال و خواص آن : ضماد آن عصب مقطوع را در ساعت التيام دهد .
اسطراغاليس
به كسر همزه و سكون سين و فتح طا و راى مهمله و الف و فتح غين معجمه و الف و كسر لام و سكون ياى مثناة تحتانيه و سين مهمله لغت يونانى است و به عربى معروف است به مخلب العقاب الابيض .
ماهيت آن : بيخ ثمنشى است كوچك اندك مفروش بر روى زمين برگ و شاخهاى آن شبيه به برگ و شاخ نخود و گل آن ريزه و بنفش و بيخ آن مستدير شبيه به ترب شامى منشعب به شعبههاى سياه صلب مانند شاخ حيوانات مشبك بعضى در بعضى و طعم بيخ آن با قبوضت منبت آن تلهاى برف نشين و مواضع سايه . ابن بيطار نوشته كه در مارس از اندلس كثير الوجود است و مستعمل بيخ آن . افعال و خواص آن : بيخ آن قابض و مجفف قروح و حابس بطن و مدر بول چون با شراب بجوشانند و بياشامند و چون نرم بكوبند و بپزند و بر قروح كهنه بپاشند به اصلاح آورد و قطع نزف الدم نمايد و ليكن به سبب صلابت به دشوارى كوبيده مىشود .
اسطوخودوس
به ضم همزه و سكون سين و ضم طا هر دو بى نقطه و سكون واو و ضم خاى معجمه و سكون واو و ضم دال و سكون واو و سين مهملتين لغت يونانى است به معنى حافظ الارواح و به عربى آنس الارواح به مد همزه و كسر نون و ممسك الارواح . اهل مكه معظمه گياه آن را ضرم به ضم ضاد معجمه و سكون راى مهمله و ميم و گل آن را زهر الضرم و به سريانى سحاوس كه نام جزيرهايست كه در آنجا مىرويد و اهل تنكابن تروم و به هندى دهار و در بنگاله تنتنه نامند در اطراف عظيمآباد و بنگاله هم مىشود و ليكن اندكى كم قوّت .
ماهيت آن : گياهى است ربيعى به قدر ذرعى منبت آن جاهاى نمناك برگ آن شبيه به برگ صعتر و از آن درازتر و باريك و گل آن سروى شكل انبوه شبيه به خوشه جو بسيار كوچكتر از آن و بنفش مايل به سفيدى و با زردى و سرخى و مزغب و نرم و ثقيل الرايحه و اندك تلخ و حريف و تخم آن بسيار ريزه و اندك مفرطح و زرد تيره مايل به سياهى فى الجمله شبيه به ارزن خرد و بوى آن بعد اندك ماليدن به دست شبيه به بوى كافور چنانچه ابن ماسويه گفته كه اسطوخودوس را تخمى است كه چون به دست بمالند و ببويند بوى كافور از آن آيد و طعم آن تلخ و تيز و آنچه بعضى نوشتهاند كه تخمى ندارد نيز درست است زيرا كه آنچه در زمين حجاز و روم و مغرب و زمينهاى با قوّت مىرويد با تخم و قوى الرايحه و با تلخى و نرم و مزغب مىباشد و آنچه در زمينهاى ضعيف مانند بعضى مواضع بلاد هند و عظيمآباد و جهانگيرنكر از بنگاله مىرويد خشن بعضى سياه تيره و بعضى سفيد مايل به اندك بنفشى و بىزغب و بعضى بىتخم و بعضى با تخم ريزه سفيد مايل به زردى است و نوعى از اسطوخودوس مىشود كه دانههاى خوشه آن پاشان باريك اندك بلند و بىزغب و اغبر و در بو شبيه به آنچه ذكر يافت بلكه تندتر و ليكن خوشه آن ديده نشده كه چه نحو مىباشد .
طبيعت آن : گرم و خشك در درجه اول و در دويّم نيز گفتهاند و اين اصح است خصوصاً حجازى تازه قوى الرايحه تند طعم آن و شيخ الرييس و ابن تلميذ گرم در اول و خشك در دويّم گفتهاند و مركب از جوهر ارضى بارد و نارى لطيف و شيخ داود گرم در آخر دويّم و خشك در اول سيّم و بعضى سرد در اول و بعضى مركب القوى و اجزاى بارده آن كمتر از حاره و تخم آن به قول ابن تلميذ گرم در اول و خشك در دويّم نيز و مركب از جوهر ارضى بارد و نارى حار لطيف .
افعال و خواص آن : محلل و ملطف و جالى و مفتح سدهها به قوّت جزو حار لطيف خود و با قوّت قابضه به جزو ارضى بارد و مقوى بدن و دل و دماغ و احشا و جميع قواى ظاهرى و باطنى و قوّت مذكره و مفكره و مصفّى روح و مفرح و جهت امراض سينه و سعال و نزلات و ساير امراض عفنه و علل عصبانى به سبب افعال مذكوره و به قوّت مسهله و دافعه خود اخلاط فاسده بلغميه رطبه و سوداويه را و اختصاص آن به دماغ و تقويت آن دماغ را نافع و همچنين جهت امراض كبدى و طحال و مجارى بول . * امراض الرأس و غيره * آشاميدن يك درهم آن به تنهايى جهت رعشه دماغى و دوار و سدر حادث از ضربه و سقطه و تزعزع دماغ حادث از ضربه و سقطه و تزكيه ذهن خصوص با ماء العسل و همچنين آشاميدن شراب تازه آن به تنهايى و يا با شراب ليموى تازه به جهت آنكه با وجود آنكه مقطع و مطفى است حابس ابخره و مقوى معده است و مداومت آشاميدن طبيخ آن با ماء العسل و همچنين اسهال به آن نافع است جهت صرع و ماليخوليا و جنون و نسيان و جمود و شخوص و وسواس سوداوى و استرخا و تشنج و رطب امتلايى و رعشه و خدر و اختلاج و زوال غم و اندوه نافع به جهت آنكه استفراغ سودا و تنقيه مىنمايد فضول دماغى و رطوبات مرخيه را و مانع عفونات و انصباب نوازل است به اعصاب و مقوى و مسخن آنها است و تقويت مىبخشد دماغ را و تلطيف مىنمايد روح دماغى را و