وى آس كرده غلوله چند كند و فرو برد بعد از ساعتى استفراغ كند اگر موى در ميان غلوله يابد صحت شود و اگر پوست بيخ كسوندى خشك كند و باريك سازد و با شهد غلوله بندد مقدار دو درم وقت نماز ديگر بخورد و يك كاسه شير ماده گاو بالاى آن بنوشد و چون شبب برآيد نيم غلوله از ان در دهن گيرد و در مجامعت مشغول گردد و امساك ارد
كسيرو
بفتح كاف و كسر سين مهمله و ياء تحتانى مجهول و ضم راء مهمله و سكون واو و با كاف عوض واو نيز امده يعنى كسيرك بيخ رستنى است سياه پر موى زمستانى مژه سرد و گران و دافع فساد صفراء و خون و سوزش اعضاء و قابض شكم و مولد منى و بلغم و باد و مسكن تشنگى على الخصوص اگر او را معه پوست بخورند ليكن او را خائيده آبش فرو برده بيفگنند ثفل را كه باعث تبريد و عدم ثقل است و جماعة او را سائيده در شربت گلاب و نبات حل كرده صافى نموده مىخورند و باعث برودت و نافع سوزاك و رافع سميت هو مىدانند خصوص كه همراه پوست بسايند ليكن به غير پوست لطيف است و باعث اقبال طبع
كستوريامرگ
بفتح كاف و سين مهمله و ضم تاء فوقانى و سكون واو و كسر راء مهمله و ياء تحتانى و الف كسر ميم و سكون راء مهمله ثانى و كاف فارسى گوشتش بطعم شيرين و سبك و نفاخ اشتها آورد و گوشت ماده وى سرد و دافع تپ و سرفه و فساد خون و تنگى نفس و مىگويد صاحب عجايب المخلوقات در تبت و بنگاله بسيار باشد به شكل آهو با زيادتى دو ناب كه از دهنش بيرون آمده بسان فيل و مشك فضله آنست كه بناف او اويزد چون نضج يافت خارش عظيم مىرسد بر سنگى نوكدار محل ناف مىخارد و از ان لذت يابد و آن ماده از ان منفجر شود مانند ريم و اهل آن ديار تمتع يابند و آن نيكوترين مشكها است و پيش اميرى ذى شان كه راقم بود بطريق ارمغان راهب كوهستان راجه مسرى نگردد و بعد دو سال مىفرستاد گرم و مقوى
كسنبه
بضم كاف و سين مهمله و خفاء نون و ضم باء موحده و هاء هندى