تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تأليف شريفى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
نيز گويند سرد و قابض شكم و دافع بواسير خونى و فساد بلغم و صفراء و تخم كه معروف است به كول‌گته تابستانى شيرين و سرد و گران و دافع فساد صفراء خون و سوزش اعضاء و فزاينده بلغم و باد و راقم او را در بيمارى تشنگى كه به اطفال در گرما عارض مىشود تجربه نموده كه در ظرف خوردن آب اطفال تخم‌ها متعدد را انداخته همان آب به اطفال داده شد نفع كلى مىرساند و نيز سبزى او را كه در ميان دانه او مىباشد در آب سائيده طفل را بدهند اثر سموم و اطلاق شكم و تشنگى بر طرف سازد و در ادويه قلاع نيز مستعمل است و نال يعنى ساق گل او سالوك يعنى بيخ او و مرنال يعنى ريشهاى بيخ او هر سه شيرين و سرد و خشك و مبهى و قابض شكم و دافع صفرا و خون و سوزش اعضاء و گل كول دو گونه بود يك هنگام تابش افتاب بشگفد و بهر سو كه خرامش كند رويد ان جانب آرد و شقايق ماند سفيد سرخى مايل و برگها او از شش كمتر نباشد و درونه او زرد مخروطى شكل كه قاعده بالا دارد و تخمها كه ميوه اوست شيرين بود و سرد و برافروزنده رنگ رو و دافع فساد بلغم و صفراء و خون و تشنگى و سوزش اعضاء و جذام و آبله و فساد زهر و جوشيدگى سارى و ديگر چهار برگ سفيد كه در فروغ ماه بشگفد و بدستور بگردد ليكن غنچه نشود و كول سرخ و كول نيل و اگر درين اندك سفيدى بود آن را كمود و كمودنى گويند يعنى گل خورد كه در فروغ ماهتاب بشفگد اين در حاليست فروتر از كول سفيد گل است و كول نيلى را نيلوفر گويند

كلنبك

بفتح كاف و لام و خفاء نون و فتح باء موحده و سكون كاف ثانى درختى است گران وزن از جوهر آباد وزير آباد اورند و برخى عود خام بيندازند سائيده او سفيد تيره بود و در خوشبوئيها اميزند دافع كلف است و در خاصيت مطابق ركت چندن است مشهور بملاگير است و نيز اطلاق اين لفظ بر بعضى اقسام ليمو هم مىكنند

كلهارى

بفتح كاف و سكون لام و فتح ها و كسر راء مهمله