نطول : آبى كه در آن داروها را جوشانيده باشند و بر عضوى بريزند .
نفس : عبارت است از جسمى كه به حسب لطافت و كثافت حدّ وسط بوده و مابهالارتباط روح و جسد تواند شد واسطه جريان اجزاى لطيفهء صابغه در اجزاى كثيفه قابلهء جسد تواند گشت .
نفوخ : آنچه از ادويه يابسهء ساييده را بى مايع در بينى دمند . ( تحفه )
نمك سانبهر : ملح البحر ، سانبهر لون .
ملح بحرى : از اقسام ملح مايى است و تا آب به او برسد ، حل مىشود و اكثر آن سياه و در افعال قريب به ملح اسود است . ( تحفه )
نمك كهارى : نمك شورادر ، ملح العجين . ( لغات فيروزى )
نمك لاهورى : نمك سنگ .
نوشادر : لغت فارسى است و او معدنى و مايى و مصنوعى مىباشد و معدنى او در بلاد حارّه مثل حبشه مىكند و از جوشانيدن آن آب قطعات سفيد بر آبيست كه چون به دست حركت بسيار دهند كف قطعات او مانند شور يافت مىشود و مايى او از روى آن بسته مىشود . ( تحفه )
نيل : نزد بعضى عبارت از وسمه است و ظاهر آن است كه غير او باشد و در كتم مذكور شد و ممكن است كه از يك جنس باشند و مستعمل هندى اوست و او برّى و بستانى مىباشد ، نبات بستانى شبيه به كتان و ساقش سه شعبه و باريك و برگش شبيه به برگ كبر و تخمش ريزه مايل به سرخى مانند تخم خرنوب و از آن ريزهتر و برّى او مانند بستانى و با خشونت زياد و سياه تر از آن و بى تخم است و ديسقوريدوس و جالينوس فرمودهاند كه نباتش شبيه به نبات بارتنگ و بسيار سياه و ساقش زياده بر زرعى و برگ برّى او مانند برگ كاهو و پر شاخ و شاخ او
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٣١