قنّب : به كسر اول و تشديد نون و فتح او معرّب از كنب فارسى است و برگ او را بنگ و اسرار ورق الخيال و حشيش گويند و پوست ساق او را كنب و تخم او را شاهدانه ، و شكوفه و غبار او را چرس خوانند . ( تحفه )
قنطوريون : كريون ، قنطوريون اسمى است يونانى ، نباتى است كبير و صغير ، كبير آن را غليظ ، و صغير آن را رقيق گويند . ( فرهنگ مير ) .
قوبا : نوعى از خشكريشه كه در پوست آدمى پديد مىآيد .
قولنج : دردى كه در روده يا ديگر احشاى شكم پديد آيد .
قيراط : از درهم دو طسوج است كه شانزده ارزه باشد و از مثقال ، دو طسوج و نيم كه بيست ارزه باشد .
ارزه : كه به فارسى برنج نامند و مراد از او وزن دو دانه ، خردل برّى است .
طسوج : از درهم دو حبّه است و از مثقال ، دو حبّه و نيم كه ده ارزه باشد . ( تحفه )
كاكنج : به فارسى عروسك پس پرده نامند و از انواع عنب الثّعلب است . ( تحفه )
كانجى : سركهء هندى است و از حبوبات مىسازند و بهترين او از برنج است و طريق آن است كه حبوبات را مهرّا پخته و صاف نموده و در شيشه كنند و تا چهل روز و زياده بر آن در آفتاب گذارند و او جالى و مقوّى اعضاء و مسكّن حرارت خون و صفرا و مضرّ معده و مصلحش عسل و گلقند است ، ( تحفه ) .
آبكامه : ( ف ) مرى ( ع ) . ( لغات فيروزى )
كبابه : دانه ، ايست قريب به حبّ بلسان و خوشبو و مايل به سياهى و مغز او سفيد و درخت او مانند درخت مورد و از هند خيزد و افلنجه نوع صغير اوست و قوّتش تا ده سال باقى است . ( تحفه )
كبريت : به فارسى گوگرد نامند و آن اصل حار مواليد و زيبق اصل بارد
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٢٢