تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
آن كه خشك كرده باشند قاطع نزف الدّم جراحات تازه است . ( تحفه ) طلا كردن : اندود كردن ، مايع بر بدن ماليدن . طلق : ابرك ، ستاره زمين . ( لغات فيروزى ) عاقرقرحا : معرب اكركره‌ى هندى است و آن گياهى است شبيه به بانونه‌ى كبير سفيد گل و در هند و مغرب فراوان است و مستعمل در طب ، ريشه و بيخ اوست ، عاقرقرحا بيخ طرخون دشتى است و آن را در دمشق عود القرح خوانند و به يونانى فوريون و به شيرازى اكوا نامند . ( فرهنگ مير ) عبير : زعفران مايع و داراى اقسام است . عروس : كبريت است . عسل البلادر : رطوبت سياهى است كه در جوف بلادر است . ( تحفه ) عطارد : عبارت است از روى توتيا كه شبه باشد و ثانى كنايه از اوست و بعضى سيماب را نيز عطارد ناميده‌اند . عفص : به كسر الفاء ، طعم زمخت كه زبان را درشت سازد و اجزاء او را به سبب برودت به هم آورد و فعل او تبريد و تكثيف و خشونت و ردع است . ( تحفه ) عفن : بدبو ، گنديده . عقاب : نوشادر است . علم : زرنيخ است . غاريقون : چيزى است شبيه به بيخ و از جزاير درياى روم آورند ، در جوف درخت‌هاى انجير و امثال آن به سبب تعفن ، متكون مىگردد و مانند قار كه از درخت بلوط به هم مىرسد . بهترين او سفيد سبك وزن است . ( تحفه )
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 319 | محمدرضا شمس اردكانى / محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى / منصور كشاورز / داريوش محمودى