آن كه خشك كرده باشند قاطع نزف الدّم جراحات تازه است . ( تحفه )
طلا كردن : اندود كردن ، مايع بر بدن ماليدن .
طلق : ابرك ، ستاره زمين . ( لغات فيروزى )
عاقرقرحا : معرب اكركرهى هندى است و آن گياهى است شبيه به بانونهى كبير سفيد گل و در هند و مغرب فراوان است و مستعمل در طب ، ريشه و بيخ اوست ، عاقرقرحا بيخ طرخون دشتى است و آن را در دمشق عود القرح خوانند و به يونانى فوريون و به شيرازى اكوا نامند . ( فرهنگ مير )
عبير : زعفران مايع و داراى اقسام است .
عروس : كبريت است .
عسل البلادر : رطوبت سياهى است كه در جوف بلادر است . ( تحفه )
عطارد : عبارت است از روى توتيا كه شبه باشد و ثانى كنايه از اوست و بعضى سيماب را نيز عطارد ناميدهاند .
عفص : به كسر الفاء ، طعم زمخت كه زبان را درشت سازد و اجزاء او را به سبب برودت به هم آورد و فعل او تبريد و تكثيف و خشونت و ردع است . ( تحفه )
عفن : بدبو ، گنديده .
عقاب : نوشادر است .
علم : زرنيخ است .
غاريقون : چيزى است شبيه به بيخ و از جزاير درياى روم آورند ، در جوف درختهاى انجير و امثال آن به سبب تعفن ، متكون مىگردد و مانند قار كه از درخت بلوط به هم مىرسد . بهترين او سفيد سبك وزن است . ( تحفه )
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣١٩