غثيان : شوريدگى دل و ميل به قى كردن ، تهوع .
غشى : اغماء ، بيهوشى .
فادانيا : عود صليب .
فانيذ : شكربيز ( توضيحات سكر در فرهنگ مير ) ، قند ، گرط ، شكر .
فرزجه : شيافى كه داخل فرج زنان كنند .
فرفيون : اسم صمغى است خاكسترى رنگ و مايل به زردى و كهنهء او مايل به سرخى و متخلخل و طعم و بوى او تند بوده و نبات او شبيه به كاهو و شيردار و سفيد و با شعبهها و خارناك است و قسمى از آن را برگش سياه و خارش تندتر و شير او بيشتر و از بلاد سودان خيزد و به سبب تندى شير او كه بوى او به شامّه نرسد از دور حربهاى به آن مىرسانند تا شكافته شود و قبل از شكاف در زير آن نبات شكنبهء گوسفند را در ظرفى تعبيه كرده مىگذارند و بعد از آن حربه اى به آن مىرسانند و به يك دفعه شير بسيار فرو ريخته و در شكنبه جمع مىشود سپس خشك كرده و استعمال مىنمايند . ( تحفه )
فقاح : شكوفه .
فلفل مويه : بيخ دارفلفل ، فلفل مويه را به هندى پيپلامول و پيپلامور نيز نامند ، مول و مور به لغت هند اسم بيخ است و پيپل نام دارفلفل ، يعنى ؛ بيخ درخت دارفلفل .
فنجنكشت : فنجنگشت ، پنج انگشت ، حب الفقد : تخم فنجنگشت است و گويند ثمر بكمون است . ( تحفه )
فوفل : معرّب از كوپل هندى و آن ثمر درختى است بزرگتر از جوزبوا و مدوّر و با عفوصت و اندك تلخى و سرخ ، و سياه مىباشد و درخت او شبيه به درخت نارجيل است ، ( تحفه ) ، فوفل : پهوپهل .
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٢٠