حجاز بهم مىرسد ، شبيه به غار ، و ثمر آن سبز رنگ ، شبيه به بلادر و صمغ آن نافع است ، جهت باه و از اسرار است . ( فرهنگ مير )
شورهء قلمى : شوره ، كهار ، سورما .
شوكران : اسم يونانى نباتى است با لزوجت و ساقش پرگره مثل ساق رازيانه و بزرگتر از آن و برگش مثل برگ شبت و گلش سفيد و شبيه به گل شبت و بدبوى و شعبههاى شاخ او چتر دار و تخمش مثل نانخواه و مايل به سفيدى و بيخش مجوّف و مشهور به بيخ تفتى است و از تفت بلاد يزد مىخيزد . ( تحفه )
شونيز : كلونجى ، سياه دانه ، حبة السوداء . ( فرهنگ مير )
شيطرج : اسم معرّب بيخ نباتى است سرخ ، و بسيار تند و باريك و برگش شبيه به برگ رشاد و در اوايل سردى هوا خشك شده مىريزد و متّصل به بيخ برگى مىماند و در تابستان از شاخههاى او گل ريزهء پر برگ سفيد ظاهر مىشود و تخمش از خشخاش بغايت ريزهتر و مستعمل بيخ اوست و منبتش خرابهها و قوّتش تا پنج سال باقى است . ( تحفه )
صبر : به كسر باء عصارهء نباتى است ، برگش شبيه به برگ كلم و بسيار ضخيم و شبيه به برگ رقع يمانى كه در مازندران انجير بغدادى نامند و بيخش به قدر شلغم و از يك بيخ زياد بر ده عدد ، مىرويد و مملوّ از رطوبت و در غايت تلخى است و چون مدّتى بگذرد از وسط برگها ساقى مىرويد قريب به زرعى و پر از رطوبت عسلى با اندك حلاوت و كريه الرّايحه و ثمرش مثل غورهء خرما و در آخر سرخ ، مىشود . ( تحفه )
صداع : سر درد
صعتر : سعتر : از انواع ترههاست و گرم و خشك است ، صعتر را به شيرازى آوشن ، به يونانى اوريفاس ، به فارسى ابشن و اوشن و به تركى
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣١٧