تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
كلكليك و به هندى ساتر گويند ، انواع بستانى و برى و جبلى دارد ، كه بستانى آن را به فارسى مرزه گويند . ( فرهنگ مير ) صفايح : ورق ورق لوح ها و سطوح پهن و عريض . صندل : ليث گويد : صدل چوبى است بعضى از او به لون زرد بود و بعضى سرخ ، و خوش بوى بود ، نام هندى او چندن و به رومى گلوسقطا و به يونانى ايسياليتوس مىباشد . ( فرهنگ مير ) ضماد : آنچه از غليظ القوام كه مايع و نرم باشد بر عضو بمالند و ببندند اعم از آنكه موم روغن داشته يا نداشته باشد . ط نيم : اسم هندى درختى است و آن بزرگ و كوچك مىباشد و گلش مانند خوشه كه چندين بنفشه بار او باشد و وسط گلها زرد و با عطريت و خوش منظر و در اصفهان ثمر آن را سنجد كرجى نامند و در مازندران كنار گويند و آن به قدر سنجد كوچكى است مايل به تدوير و تلخ و در بعضى بلاد معروف به درخت توز است و ضماد برگ و گل او محلّل و رادع و جهت اورام بغايت مفيد است و جهت مفاصل و نقرس و درد سر نافع و ذرور خشك او جهت التيام زخمها و قطع خون او و روغنى كه او را جوشانيده باشند نايب مناب روغن شيخ صنعان است و ثمرش به قدر يك مثقال ، حابس اسهال مزمن و آزموده است . ( تحفه ) طباشير : از جوف نى كهنه در بلاد هند به هم مىرسد و گويند چون از شدّت بادها آتش در نيزارهاى آنجا افتد طباشير بندهاى نى است كه از خاكستر او جدا كنند و بهترين او سفيد مستدير است كه با اندك تندى و گزندهء زبان باشد و استخوان سوخته‌اى كه با او مغشوش مىسازند با اندك شورى و بى حدّت مىباشد و در آب حل نمىشود . ( تحفه ) طحال : به فارسى سپرز گويند ، غليظ و كثيف و مولّد سودا و ذرور خون