حامض : ترش .
حبّ النّيل : به فارسى تخم نيلوفر گويند و آن دانهء گياهى است شبيه به لبلاب و بر مجاور خود مىپيچد ، گلش كبود و به شكل لبلاب و از آفتاب به هم مىآيد و در غلاف هر گلى سه دانه ، مثلث مىباشد . ( تحفه )
حبّ بلسان : تخم درخت بلسان است به قدر فلفل و بزرگتر از آن و مايل به طول و مغزش سفيد و رنگ او اشقر و در وزن ثقيل و طعمش تلخ و تخم بشام بى مزه و مدور است و بالفعل چون حبّ بلسان درخت او مفقود است تخم بشام را بدل او مىكنند و فى الواقع بدل او نمىشود . ( تحفه )
حب سفرجل : به دانه ، بهه دانه ، بهى دانه .
سفرجل : به فارسى به و آبى و به تركى حيوا نامند و معروف است . ( تحفه )
حبّه : از درهم عبارت از سدس ثمن اوست كه يك جزو از چهل و هشت جزو درهم باشد و از مثقال ، عبارت از دو شعير است كه چهار ارزه باشد . ( تحفه )
حجر : عبارت از جزو اعظم اكسير است و اختلاف بسيار در آن واقع شده و هر يك از مهرهء اين فن چيزى را در مطلوب خود جزو اعظم دانستهاند و تدبير آن نمودهاند تا به حدّ جريان و نفوذ و انصباغ رسيده و قايم النّار گشته و نزد بعضى حجر عبارت از شعر انسان است و اكثر اهل صناعت در آن متّفقاند . و نزد بعضى عبارت از زيبق و نزد جميع كنايه از كبريت است و به تحقيق پيوسته كه مدبّر بيض اين دو اصل را فعل تبييض و محمر مجرّد را عمل تحمير است و شكّى نيست كه هرگاه اصل بارد قائم النّار و گدازنده گردد و قبول صبغ كنند و اصل حار را رفع اشتعال و تسويد شود رافع علل متطرّفات مىگردد و لهذا جهت اصلاح آن در ترتيب آثار مذكورهء هر يك از اهل اين فنّ آبى و اجزائى وضع نمودهاند و طريق تدبيرى بيان كرده .
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٠٧