پيپل : نام درختى است در هند كه بسيار عظيم و چتردار مىباشد و هنوز آن را تعظيم مىنمايند ، برگ آن عريض اندك طولانى و با كنگرهء كمى و برگ آن بلند و تيز است ، طبيعت برگ و پوست درخت آن گرم و خشك است ، پيپل ، پيپلى . ( فرهنگ مير )
تپ [ تب - م ] دق : تب دق ، تب مداومى كه شخص را مىكاهاند و باريك و لاغر مىكند .
تج : به عربى قرفه گويند . ( فرهنگ مير ) .
قرفه : اسم جنس پوست هر درخت و چوب آن است و مراد اطباء پوست درخت خاصّى است و قسمى از آن خوشبو و ستبر و سياه مانند رنگ قرنفل و در بوى شبيه به آن و او را قرفه القرنفل به اين سبب گويند و قسمى مايل به سرخى و در ستبرى كمتر از قرفه القرنفل و شيرينتر از آن و در بو شبيه به دارچينى است و قرفه الدّارچينى گويند .
و نزد بعضى پوست درخت دارچينى است و جمعى غير آن دانستهاند و قسمى مخطط به خطوط و قسمى سفيد و زود شكن مىباشد و بهترين اقسام قرفه القرنفل است .
و بولس گويد در افعال ضعيفتر از دارچينى است .
نزد جمعى آن را قويتر از دارچينى دانستهاند و قرفه القرنفل در افعال مشابه قرنفل و از آن ضعيفتر است . ( تحفه )
تدهين : روغن مالى .
تربد : نسوت ( هندى ) ، تربج ، طروج ( سندى ) . ( فرهنگ مير )
تربد : نسوت ، تربد ( ع ) .
تربد : بيخيست ظاهر سياه و باطن سفيد و مجوّف و منبت او حوالى خراسان و هند و نبات او ساقدار و برگش شبيه به برگ لوبيا و اطراف او محدّد و گلش آسمانجونى و ثمرش مثل لسان العصافير و هرچه اندرونش سياه باشد مثل خربق سمّ است و زرد او نيز بد است و بهترين او سفيد و سبك و صمغ دار است . ( تحفه )
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٠٤