و از هر گرهى ريشهها برآمده و اندرونش سبز و نبات او بى ساق و يك شاخ برگدار شبيه به بال طيور و مانند گياه سرخس و به قدر يك شبر و از ميان شاخههاى درختان و از بيخ اشجار مىرويد و در تنكابن دارجماز نامند . ( تحفه )
بقم : درختى است عظيم و منبت او هند و زنگبار و برگش مثل برگ بادام ، و گلش بسيار زرد و ثمرش مدوّر مايل به سبزى و در آخر سرخ ، مىشود و بعد از رسيدن سياه و شيرين مىگردد و چون دو شب آن را بخيسانند مدادى در غايت خوش رنگى مىشود و از چوب او صباغان استعمال مىكنند و رنگ بقمى مشهور است . ( تحفه )
بكاين : به هندى آزاد درخت است . ( تحفه )
بلادر : لغت هنديست و به عربى حبّ الفهم و ثمر الفهم نامند ، بار درختى است شبيه به شاهبلوط و پهن و مستدير و سياه و مغزش بنفش و در درون او مثل مغز بادام ، و شيرين و ما بين پوست و مغز او مملو از رطوبت سياه غليظ است كه عسل بلادر نامند و درخت او به قدر درخت گردكان و برگش عريض و اغبر و تندبو و خوابيدن در سايهء او باعث سكر و سبات است . ( تحفه )
بلسان : درختيست به قدر درخت سقّز و برگش شبيه به برگ سداب و از آن سفيدتر و در بوى شبيه به او و منبت او عين الشّمس توابع مصر است و در طلوع شعراى يمانى ساق درختها را شكافته آبهاى آن كه مثل صمغ منجمد مىشود ، روغن بلسان است . ( تحفه )
بندال : خيار خر ، خيار دشتى . ( لغات فيروزى )
بنگ : گرههايى كه در ساق اشجار متكوّن شود .
قنّب : به كسر اول و تشديد نون و فتح او معرّب از كنب فارسى است و برگ او را بنگ و
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٠١