اذخر : به فارسى كاه مكه و گربه دشتى نامند . ( تحفه )
ارجن : به عبرانى عنكبوت است . ( تحفه )
آرد جو : دقيق الشعير است . ( تحفه )
آرد ميده : به فارسى سميد است . ( تحفه )
ارندط : ارندى ، خردع ، بيدانجير ، روغن بيدانجير .
آس : فارسى آساى سريانى است ، آن را مورد يا مورت گويند ، به رومى مرسينى گويند .
رازى در الحاوى گويد : آس به يونانى اموسير ، به فارسى مرزباج ، به سريانى هوسن ، به بربريه احماص و . . . ( فرهنگ مير )
استسقاء : آب آوردن شكم ، جمع شدن آب بين دو پردهء صفاق .
اشق : معرّب از اوشه فارسى است و آن صمغى است مايل به زردى ، نبات او شجرى و كوچك و ساقش باريك و مزغب و مايل به سفيدى و گلش ما بين سرخى و ازرقى و منابت او بلاد سردسير و گويند صمغ نبات اشترغاز است . ( تحفه )
اشنه : لغت عربى است ، به فارسى دواله نامند و آن چيزى است شبيه به ريسمانهاى باريك پهن به هم پيچيده و بر شاخههاى درخت صنوبر و بلوط و ساير نباتات متكون مىشود و بهترين او سفيد و خوشبو و تازه و زبونترين او سياه است . ( تحفه )
اصل بارد : زيبق است .
اصل حارّ : كبريت است و اوّل را انثى و ثانى را ذكر نامند .
اطنگن : اوطئنگن : اتنكن : ، قريض ، انجره .
انجره : نباتى است برگش پر تشريف و انبوه و با خارهاى بسيار ريز و خارهاى ساقش اظهر و چون ملاصق جلد شود ، باعث حمرت جلد و سوزش و خارش گردد و گلش
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٢٩٧