از سرو كوهى است و مراد از او بار اوست شبيه به نبق ، تازه او سرخ ، و رسيدهاش سياه و با اندك شيرينى و قبض و حدّت و عطريت و بزرگتر از بار عرعر كه قسم اشهر سرو كوهى باشد و برگش شبيه به برگ درخت گز . ( تحفه ) حب العرعر ، تخم و هل ، ادهير .
آتشك : آبلهء فرنگ ، ارمنى دانه ، اشك ، مرضى است كه حادث مىشود از سوداى محرق يا متعفن . ( فرهنگ مير )
اتيس : لغت هندى است ؛ بيخ گياهى است به طول يك انگشت و كوتاهتر از آن ، اغبر و باطن آن سفيد . ( فرهنگ مير )
اجمود : به لغت هندى اسم كرفس است . ( تحفه ) . - تخم كرفس ، بزر الكرفس . ( لغات فيروزى )
اجواين : به هندى اسم نانخواه است . ( تحفه )
اجواين خراسانى : بزر البنج ، تخم بنگ . ( لغات فيروزى )
احليل : سوراخ آلت ، سوراخ پستان
ادرك : لغت عربى است به فارسى آلوچهء سلطانى نامند و گويند نيشوق اينست . ( فرهنگ مير ) .
زنگبيل : ( ف ) . زنجبيل : ( ع ) ، آلوچه سلطانى ( لغات فيروزى )
ازاراقى : به ذال معجمه لغت سريانى و به فارسى كچوله و در تنكابن و مازندران كلاج دارو نامند ، بيخى است مدور و پهن و بسيار تلخ و خشك او بغايت صلب است و بعد از آنكه در آب خيسانيده پوست او را گرفته باشند به سوهان ريزه بايد كرد و برگش از برگ بنفشه سبزتر و ستبرتر و خال سفيد بر روى برگ نمودار است و گلش مثل بنفشه و در غايت سرخى و ساقش مبدل مزاج بسيار سرد است به مزاج طبيعى بدون احتراق خلط و جهت فالج و درد كمر و امراض بارده و عصبانى مجرّب است . ( تحفه )
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٢٩٦