نهاده بر بندند و صبح و شام دواء تجديد كنند بنوعى كه گفته شد و احتياط همه آنست كه چيزى از جرم دواء در زخم در نرود .
ديگر كه در به كردن قروج مجرب است و قروح آتشك « 1 » را نيز مفيد قنب كه به هندى بهانگ گويند نان خواه كه به هندى اجواين گويند باريك ساخته در بول طفل چهار ساله بپزند و طلا نمايند .
ديگر كه براى قروح سر مفيد است ، يك مشت آرد نخود و قدرى تهوتهه بريان كرده و باريك ساخته در جغرات ترش آميزند و كف مال كنند تا مانند خمير شود يعنى ؛ به سبب تداخل هوا در جرمش عظم در كميت دواء پديد آيد پس به سعفه سر و بدن بمالند و بعد يكياسن بشويند در هفت روز نفع دهد بايد كه هر روز سر تراشيد و بالاى آن دواء بمالند .
ديگر ؛ آهله را كه درون سوء سر كرده باشد صحت دهد پوست آملى پوست لسوطره به آب بسايند و طلا نمايند .
ديگر كه براى سعفه مجرب است ، كوكوكه مشهور و مستعمل اهل هند است و زنان هند بر سر به كار مىبرند چيزى سرخ ، است سائيده قدرى از آن با جغرات آميزند و به كار برند .
ديگر كه قروح ساعسيه را مفيد است كمل كهنه بسوزند و خاكستر وى بگيرند همچند او خاكستر برگ خشك ب رط ه در روغن تازه سرشته بمالند .
ديگر كه خبيثه را دور كند ، عدس در ظرف گلى بسوزند و با شير ميش
هامش
( 1 ) - آتشك : آبلهء فرنگ . ارمنى دانه . اشك . مرضى است كه حادث مىشود از سوداى محرق يا متعفن . ( فرهنگ مير )