تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
مىدهد تب ربع كهنه مكرر زائل شده و چونه گهونگه عبارت از آنكه گهونگه را در اخگر بسوزند تا سوخته سپيد شود . ديگر ؛ دهنيه ، گل طئ يسو ، هر يك ، يك دام ، سبوس نخود دو دام ، همه را كوفته ، بيخته ، سه حصه كنند و هر صباح يك حصه به آب فرو برند تپ [ تب - م ] ربع دور شود . ديگر ؛ شيرهء بهنگره صحرائى و سبوس اجواين و شير گاو ، قند سياه چهارساله هر يك يك دام ، پخته سبوس اجواين را در آب بسايند و شيره بستانند و هر دو شيره بهم آميزند و قند در آن حل كرده صاف نموده بنوشند تپ [ تب - م ] ربع دور شود . ديگر ؛ تپ [ تب - م ] لرزه دور كند ؛ پهتكرى و نبات هر دو مساوى بستانند و بسايند و به حسب حال از نيم ماشه ، تا دو ماشه ، بدهند و پهتكرى اگر بريان نمايند بهترست اما كسى را كه سرفه خشك باشد و خشكى در سينه وى پيدا شود نبايد داد اين دارو و بسيار باشد كه از اين دواء بعضى كسان را شكم جارى مىشود فى الفور زايل شود . ديگر ؛ موميائى « 1 » سهاگه بريان نيله تهوتهه بريان افيون مصرى هر يك مساوى بگيرند تا دوازده پاس كهرل كنند و زهره بز دو عدد ، كه چون خشك شود دو تا ديگر اندازد چنانچه تا دوازده پهر دوازده زهره تمام شود و به قدر جوار حب بندند و پيش از آمدن تپ [ تب - م ] و گهطرى يك حب بخوراند ، تپ [ تب - م ] كهنه دور شود و به جاى
هامش
( 1 ) - موميا : به لغت يونانى به معنى حافظ الأجساد و به فارسى موميايى نامند . آب چشمه‌اى است كه در بلاد فارس مانند قير منجمد مىشود و در بعضى جبال گيلانات و لرستان نيز موجود است و عرق الجبال نيز گويند و آنچه در سواحل درياى مغرب يافت مىشود به خوبى فارس و بلاد ايران نيست و بهترين او سياه برّاق است كه بوى بدى نداشته باشد و ارسطو فرموده كه بهترين او آن است كه چون جگر گوسفند را در گرمى ذبح با ريزهء نى شكسته شقّ كرده و بر آن بمالند التيام يابد . ( تحفه )