بجهد منى كه در رحم باشد ، بلغزد .
ديگر ؛ مازو ، تخم مورد ، برابر كوفته به آب سرشته شافه ها خرد كند و پيش از جماع زن بردارد و مانع آبستن شود .
ديگر ؛ حبه يعنى ؛ گهونگچى خاصيتى عجيب دارد كه اگر زن بعد پاكى يكى را فرو برد تا يك سال حامله نشود و بدستور هر قدر كه فرو برد بعد همان قدر سال باز نگيرد .
ديگر ؛ تخم پلاس و پوست انار دوكان درم ، در چهار جام آب جوشانند و يكى بستانند و ناشتا بخورانند خون حامله بند شود .
ديگر ؛ جوارشى كه نگذارد كه اسقاط جنين شود زر نباد و درونج عقربى مرواريد ناسفته كهربا عود خام هر يك ، يك درم ، اشنه « 1 » ، سنبل هر يك ، پنج درم ، كوفته ، بيخته ، با سه چندان عسل بسرشند و هر بامداد يك مثقال ، ابلاغ كنند .
ديگر ؛ چرك گوش آدمى مقدار دانه ، باقلا جمع كنند و با پشمينه سياه رنگ بر گردن زن بندند مادام ، كه او باشد بار نگيرد .
ديگر ؛ بهمن سپيد و سرخ ، هر يك برابر كوفته ، بيخته ، با شهد يا قوام قند يا همراه گلقند آميزند و نيم توله ، بخورانند .
ديگر كه بچه بيفگند ، بيخ بسكهپره بدرازى شش يا هشت انگشت مضمومه بريده بگيرد و يك جانب وى باريك سازند و بدين جانب باريك صبر يعنى ؛ ايلوا و اندك كلونجى در آب يا در زهرهء گاو حل
هامش
( 1 ) - اشنه : لغت عربى است ، به فارسى دواله نامند و آن چيزى است شبيه به ريسمانهاى باريك پهن به هم پيچيده و بر شاخههاى درخت صنوبر و بلوط و ساير نباتات متكون مىشود و بهترين او سفيد و خوشبو و تازه و زبونترين او سياه است . ( تحفه )