يك ، يك درم ، بگيرند و هر چه كوفتنيست ، كوفته و جمله با هم آميخته بنوشانند از ابتداى حيض تا سه روز همچنان بدهند به فرزند نرينه آبستن شود .
ديگر كه عند الخوف اسقاط حمل دهند از افتادن ايمن سازد و ملهطى لوده مساوى كوفته ، بيخته ، به قدر نيم دام ، در سه دام ، شير بز آميخته و نيم دام ، شهد مخلوط ساخته زن را بنوشانند .
ديگر ؛ حمل كه قبل از كمال بيفتد ريسمان ريسيده دختر بكر از تارك سر تا ناخن پاى عورت به پيمايد و نه تار كند و پياز و بيخ دهتوره سياه هفت قطعه آن كرده در ريسمان مذكور جدا جدا بسته در كمر عورت بندد اسقاط نشود .
ديگر كه از شراب آن بارگير دزكچور زنجبيل بابرنگ هر يك ، يك دام ، نيمكوب ساخته سه حصه كند و يك حصه را در دو سير آب جوش دهند چون يك بار آب صاف سازند و دو دام ، قند سياه كهنه آميزند و جوش داده شير گرم بنوشانند تا سه روز بهترين ايام شرب آنست كه روز تطهير انفراغ [ الفراغ م ] از اين شود چنانچه بالا به همين بحث مشروحاً گفته شد .
ديگر كه اگر زن از زادن مانده باشد باز بار گيرد ، بيارد چوب بقم « 1 » كه رنگ ريزان بدان جامه رنگ كنند و تخم لوده هر دو برابر ميده « 2 » كرده همراه شكر در روغن حلوا ساخته هشت روز بخورد و بعد هشت روز نزديكى كناند إن شاء الله تعالى بار گيرد و از چيزهاى بادى پرهيز لازم
هامش
( 1 ) - بقم : درختى است عظيم و منبت او هند و زنگبار و برگش مثل برگ بادام ، و گلش بسيار زرد و ثمرش مدوّر مايل به سبزى و در آخر سرخ ، مىشود و بعد از رسيدن سياه و شيرين مىگردد و چون دو شب آن را بخيسانند مدادى در غايت خوش رنگى مىشود و از چوب او صباغان استعمال مىكنند و رنگ بقمى مشهور است . ( تحفه )
( 2 ) - ميده : طعام