دارچينى ، كبابه ، عاقرقرحا ، مويزج ، هر يك نيم دام ، مشك تبتى ، قدرى ، همه را نرم بكوبند و با عسل و زنجبيل پرورده بسرشند و وقت حاجت قدرى از آن به لعاب دهن بر ذكر بمالند و مجامعت كنند هر دو متلذذ شوند .
ديگر ؛ موى سر آدمى باريك بسايند و به روغن ياسمين آميخته وقت مجامعت قدرى بر قضيب مالند .
ديگر ؛ دل هدهد خشك كرده با شكر بخورد ، شهوت بيفزايد و بهر عورتى كه نزديكى كند ديوانه گردد .
ديگر ؛ كرم سرخ برشكالى كه به هندى بيربهوتى « 1 » گويند و بپارسى عروسك نامند ، در روغن ستور بريان كنند چنانچه بگدازد و عند الجماع قدرى از آن روغن بر قضيب مالند .
ديگر ؛ موى سر زنى كه در شانه كردن شكسته مىشود ، سوخته ، خاكستر او با شهد بر ذكر طلا كند و با آن زن نزديكى نمايد ، ديوانه آن مرد شود .
ديگر ؛ سيماب ، زعفران ، كافور ، گاوردهن ، جمله با شيرهء دهتوره سائيده بر ذكر مالد و جماع كند عورت فريفته شود .
ديگر ؛ عاقرقرحا ، زنجبيل ، دارچينى مساوى كوفته ، بيخته ، در آبى كه صمغ عربى اندكى درو حل كرده با شهد بسرشند و حبها ساخته نگاه دارد وقت حاجت در دهن نهند چون حل شود بر ذكر طلا كند لذت تمام آرد مجرب است .
ديگر ؛ پيخال كبوتر ، نمك سنگ ، باريك سوده با شهد بر قضيب طلا كند
هامش
( 1 ) - بيربهوتى : عروسك . كرم سرخ ، بر اشكالى .