تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
اگر هوشمندى و كارت وقار است * تو را با چنين گفت‌وگوها چه كار است
290
الهى به پاكان درگاه خويش * به پاكان شايستهء راه خويش
296
الهى ندارم به غير تو كس * اميدم بدان آستان است و بس
104
اميدم چنان است از كردگار * كه مانى به دولت بسى روزگار
242
اميرانِ شاهنشه كامگار * برين نامور داشتندى قرار
93
انديشهء عُقبى ز خرد خواهد بود * بر بىخردان حديث ردّ خواهد بود
179
او تازه گل بهار شاهى * تو رونق روزگار شاهى
66
او چو گل خرّم و شاد از پدر و مادر خود * پدر و مادر ازو خوش چو هواهاى بهار
37
او را و تو را ، ايا سرافراز * حقّا كه نمىرسد به هم ناز
66
او را و تو را ز هم چه چاره است * وصلش بطلب ، چه انتظار است
66
اى آرزوى ديدهء دلها ، خوش آمدى * بوديم ناخوش از غمت حالا ، خوش آمدى
54
اى آستان قدر تو برتر ز آسمان * كيوان كمينه‌اى ز غلامان آستان
277
اى آن‌كه به هجر تو مقام است مرا * گاهى به تو امّيد پيام است مرا
97
ايا چشم جهان‌بين روشن از تو * حضور جان شيرين در تن از تو
61
ايا زيباى تاج و تخت شاهى * بود ملك تو از مه تا به ماهى
97
ايا سنگين دل بدراى بىباك * كه هيچت نيست بيم از ايزد پاك
277
ايا شاه شاهان گردون سرير * گداى تو فرمان ده روزگار
35
ايا غوّاص بحر دانش و فهم * كه در وصف تو خود را گم كند وهم
165
ايّام كشيد در زمينش * زان گونه كه بود در كمينش
169
ايا ملك‌آراى فيروز بخت * مسلّم تو را كشور و تاج و تخت
149
ايّام نديده آن‌چنان طرفه‌نگار * در حسن و جمال خوشتر از باغ و بهار
79
ايا مهربان مالك ملك‌بخش * كه عالم همه سر به سر زان تست
112
ايا مهر سپهر دلربايى * ندارم بيش من تاب جدايى
96
اى بزرگى كه دل پاك تو از پاكى خويش * از همه نيك و بد مملكت آگاه بود
27
اى تو را از همه حسن و لطافت به كمال * خاصه آواز كه از جان و دلم شسته غبار
58
اى جان پدر چه حال دارى * از بهر چه اين ملال دارى
63
اى خرد ، بين كه چه سان خلعت زيبا بايد * كه شود منفعل از خوبى او مهر سپهر
37
اى خرّمى خاطر غمگين از تو * وندر دل بىقرار تسكين از تو
42
اى در دل و ديده روشنايى از تو * وى با غم هجر آشنايى از تو
302
اى دل زار ، غمِ نوش لبى پيش آمد * رفت حال خوش و حال عجبى پيش آمد
63
اى ز خورشيد رخت چشم جهان‌بين نور دار * گوشهء چشمى به احوال من مهجور دار
55
اى شهريار عادل و اى سرور زمان * طالب مراست حاصل ايّام زندگى
69
اى شهنشاه سليمان حشمت دارا حشم * كز نهيبت شد مخالف چون مه نو در گداز
91
اى فلك قدر سخى طبعى كه از خلد برين * بر سرت شايد كه طوبى گستراند شاخ را
26
اى كه از سوز درونم خبرى مىپرسى * مرضم جمله ز عشق است نه از بادِ هوا
29