از جوع كسى كه او نفس دير زند * شايد ز طمع كه حمله بر شير زند
178
از چنين مردمان بىسامان * آدمى را كشيده بود امان
308
از حديثى كز مقام كينه و آزار نيست * جان من از يار رنجيدن طريق يار نيست
304
از خم پيچان كمندش نيست اميد نجات
48
از درت عزم سفر دارم ، همّت خواهم * به اميدى
كه ازين ورطه به بهبود رسم
105
از ره دور آمدم پيشت ز دست ظالمى * داد من بستان ز راه لطف و نوميدم مساز
91
از شرف طعنه بر هماى زده * هر چه قيد است پشت پاى زده
309
از صحبت من مگر به تنگ آمدهاى
160
از لطف گهى به نامه شادم مىساز * كز نامه تسلّى تمام است مرا
97
ازو لب تشنگان را قوت جان است * كه جانانِ خوش و دلدار جانى است
28
از هر سر موى تو جهان را فرجى است * يك موى ، الهى ز سرت كم نشود
147
ازين آزادهء بالا بلندى * به همّت چون قد خود ارجمندى
45
ازين غافل نبايد شاه و درويش * كه باشد جمله را اين راه در پيش
230
ازين ويرانه منزل ، رو به صحراى عدم كردى
262
اعتمادى به هيچكارى نى * وندرين حرفه اعتمادى نى
307
اعتمادى نيست بر عمر گرامى ساعتى * بارى اين ساعت كه هستى ، عمر من غافل مباش
81
افتاد ز ضعف تن روانى * با چهرهء زرد چون خزانى
170
افسوس بسى خورد و به جايى نرسيد
287
اقبال مطيع و بخت ياور * توفيق رفيق و فتح بر سر
140
اگر آن سپه رو نهادى به كوه * شدى كوه زير لگد بىشكوه
146
اگر از گلِ شورهء بدسرشت * بيابى ، بسازى به باغ بهشت
176
اگر تيغ آمد به نصرت علم * به هم باز خوانند سيف و قلم
294
اگر چه پادشهان آتشند وقت غضب * به يك جريمه نسوزند بندهء خود را
41
اگر چه دولت وصلت نمىشود حاصل * ز ياد وصل تو يك لحظه نيستم غافل
92
اگر چه ، شب آيد به پيش نظر * شود ، از پيش روز هم جلوهگر
62
اگر راه رضاى حق بدانى * نكويى كن نكويى كن نكويى
166
اگر رفتى به سويى از پى كاه * بيفتادى دو جا در يك قدم راه
204
اگر زن بود رو نتابد ز جنگ * به هنگام كار از پى نام و ننگ
177
اگر زنده برگشت خود بُرد گوى * وگر كشته شد رفت خود مَردوار
181
اگر شام شد تيره چون چشم مور * ببينى كه صبحش زند دم ز نور
62
اگر شاه خواهد كه شاهى كند * تصرّف ز مه تا به ماهى كند
177
اگر كسى نتواند ز چون خودى شد پيش * مطيع كم ز خودى هم نمىتوان بودن
38
اگر مرغ كردى به آنجا گذر * هوايش روان سوختى بال و پر
170
اگر ملك خواهى كه يابد قرار * مبُر دست از تيغ جوهرنگار
216
اگر نبود جمالش عالمافروز * كجا افتد كسى را چشم بر روز
234