تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
به هر مويت گرفتارند هر سو عالمى ، ليكن * نبينم در همه عالم كسى چون خود گرفتارت نه از باد است چندين پيچ و خم سرو گلستان را [ 72 الف ] * كه مىپيچد به خود ، از انفعال قدّ و رخسارت
بسيار وقت است كه آرزوى ديدار در دل بىغبار متمكّن گرديده و هرگا [ ه ] كه انديشهء ملاقات به خاطر مىرسيد دولت ملازمت به غايت محال مىنمود كه اين در سعادت به چه طريق گشايد و اين شاهد مقصود چگونه روى نمايد . به حمد اللّه كه فلك مرا به شرف خدمت رسانيد و [ به ] استقبال اين اقبال شادكام گردانيد . ابن تراب نيز اشتياق اظهار كرد و صفت اخلاص و اتّحاد در بيان آورد كه مرا ازين سفر غرض « 1 » خدمت [ آن ] عالى مقام بود و هواى خاك‌بوسى آستان گردون احتشام در خاطر غالب شد ، كمر يك جهتى بسته قدم در راه نهادم . بيت
من آن كبوترم از آسمان مهر كمال « 2 » * كه در هواى تو بيرون پريده‌ام از دام
للّه الحمد و المنّة كه آخر ديدار ديدم و به مرادى كه داشتم رسيدم . بيت
يك چند اگر محنت ايّام كشيدم * صد شكر خدا را كه به مقصود رسيدم
پس سلطان بيضا ابن تراب را به قصر خود برده و در خدمتگارى او مبالغه نمود . تا مدّت يك ماه هر روز به نوعى او را ضيافت مىنمود . چون مدّت يك ماه گذشت ابن تراب از سلطان رخصت طلبيده گفت : بيت
چنين كه دولت وصل توام نمود جمال * مرا خوش است و ليكن تو را مباد ملال [ 72 ب ]
هامش
( 1 ) . اصل : عرض . ( 2 ) . كذا ، ظاهرا كمال نادرست است .