و انجام كار « 1 » هر كس كه باشد اگر پادشاه و اگر گدا چنان بايد « 2 » كه روز قيامت در عذاب نماند .
بيت
ازين غافل نبايد شاه و درويش * كه باشد جمله را اين راه در پيش
بلكه پادشاه را عقبه سختتر است . چرا كه بد و نيك دنيا به عهدهء اوست و پادشاهى كه ازين معنى خبر يافت ترك سلطنت كرده به گوشهء عزلت « 3 » شتافته . چنان كه هوشنگ ابن سيامك كه « 4 » اكثر ترتيب اساس پادشاهى را او كرد چون از حال آخرت آگاه گرديد دست از كاروبار پادشاهى « 5 » باز داشت .
ابن تراب پرسيد كه قصهء هوشنگ چگونه بوده است .
حكايت [ پادشاهى هوشنگ و تهمورث ]
خواجه عقيل الدين گفت فخر بناكتى كه يكى از مشاهير ارباب تاريخ است چنين آورده است كه كيومرث بن يافث بن نوح را سه پسر بود : يكى اشكنار « 6 » نام و يكى ترك و يكى ريغاث « 7 » كه او را به فارسى سيامك خوانند و سيامك را پسرى آمد به غايت صاحب جمال .
بيت
ز خورشيدِ جمالش ديده را نور * به ديدارش [ 70 الف ] ديار حسن معمور
كيومرث او را هوشنگ نام نهاد و به غايت دوست مىداشت و پيوسته خود به پرورش او مشغول مىبود [ و ] به ديگرى نمىگذاشت . در آن اوقات كيومرث شهر بلخ مىساخت . چون به اتمام رسيد چند گاهى كه برآمد سيامك وفات يافت .
هامش
( 1 ) . اصل : + كس .
( 2 ) . اصل : + كرد .
( 3 ) . اصل : عذلت .
( 4 ) . اصل : + اگر .
( 5 ) . اصل : آخرت .
( 6 ) . ق : اشكناز . ( بناكتى : اشكفار ) .
( 7 ) . ق : ايغاشه .