تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
زراعت را ندانند و طعام ايشان دانهء خار باشد كه آن را به تازى خسك گويند [ 16 ب ] و در پس اين كوهها بسيار رويد ، آن را بكوبند و بخورند . و دين ندارند و خداى را نشناسند و عدّهء ايشان نقصان نپذيرد و هر مردى تا هزار فرزند تولّد نكند نميرد « 1 » ، و روايتى هست كه قامت [ بعضى از ] ايشان صد و بيست گز است و از بعضى شصت گز و بعضى يك ارش . و از ميان آن دو كوه بيرون مىآمدند . و مسلمانان كه در آن جانب بودند زحمت مىكشيدند و فساد و فجور ظاهر مىكردند و خون ايشان مباح مىدانستند و از طعام و مزارع ايشان چيزى نمىگذاشتند ، و مسلمانان در دفع ايشان عاجز بودند . چون ذوالقرنين به آن‌جا رسيد و در حقّ ايشان رعايت كرد و انعام و اكرام نمود ايشان بر آن مستظهر شده ظلم ياجوج و ماجوج را كه نسبت به ايشان مىكردند اظهار نمودند كه آن قوم به اين جانب مىآيند و از طريق صلاح بيرون [ رفته ] فتنه و فساد مىكنند ، قوله تعالى :
« إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا »
( كهف ، 94 ) ، يعنى بر خويشتن خراجى وضع كنيم و خدمتى به‌جا مىآريم [ 17 الف ] كه در ميان ما سدّى بندى كه حايل ما شده [ از ] جور و جفاى ايشان مصون و محفوظ مانيم و در ظلّ حمايت تو هم پاينده بمانيم . پس ذوالقرنين گفت آنچه حقّ - سبحانه و تعالى - به كمال عظمت خود مرا از ممالك مشرق و مغرب داده [ و ] زمام مصالح عباد « 2 » در كف تصرّف من نهاده ، شكر آن دفع « 3 » [ آن ] قوم بر من لازم است كه ملك را حقّ تعالى جهت حمايت رعيّت و « 4 » زيردستان به انواع كامگارى مخصوص گردانيده ، و هر پادشاهى كه جهت حمايت رعيّت رشوتى طلب كند از جملهء ظالمان باشد و در زمرهء ايشان محشور شود و در حضرت عزّت مردود گردد . پس به مرا هم امداد كنيد تا در ميان شما و ايشان سدّى حايل گردانم و شما را از شرّ ايشان باز رهانم . بايد كه هر « 5 » كس آيد قدرى آهن بياورد . ايشان به فرمودهء او اقدام نمودند . و سكندر فرمود كه آهن را در ميان آن دو كوه نهادند تا به سر كوه برابر شد و
هامش
( 1 ) . اصل : نميرند . ( 2 ) . اصل : زياد ( از نسخهء ق آورده شد ) . ( 3 ) . نسخه ق : منع . ( 4 ) . اصل : بر . ( 5 ) . در نسخه سر خوانده مىشود .