تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
خواجه عقيل الدين گفت :

حكايت [ ملك ريان و يوسف كنعان ]

آورده‌اند كه برادران حضرت يوسف آتش حقد و حسد برافروختند و گوهر يكتاى خزاين نبوّت را كه شرف صندوق جواهرنگار چرخ بود به هفده درم ناسره « 1 » بفروختند به مالك و مالك او را به مصر آورد و مرغ دل زليخا « 2 » اسير چنگ شاهباز عشق او بود . از آن‌جا كه لطافت دامن پاك خلعت نبوّت بود گريبان اختيار به دست نفس نداد . به حسب تقدير الهى چنان‌كه در ازل خامهء قضا بر صحايف احوال او رفته بود به گوشهء كاشانهء زندان افتاد و هر روز جهت مشغولى بر تعبير خواب گرفتاران محنت خانهء زندان ملتفت مىگشت . برين منوال مدّت دو سال گذشت . روزى شرابدار و خوانسالار ملك ريّان را به جريمه و بهتان به زندان آوردند . شب شرابدار در خواب ديد كه انگور مىافشرد و صباح حضرت يوسف را ديد كه خواب مردم تعبير مىكند . [ 43 الف ] خواب خود را گفته تعبير خواست و حضرت يوسف - عليه السلام - او را مژدهء نجات داد و خوانسالار به امتحان گفت كه من نيز خوابى ديده‌ام كه خوانى بر سر دارم و مرغان هوا مىربايند . حضرت يوسف او را گفت رزق تو از دنيا بريده‌اند . خوانسالار گفت من خواب دروغ باز نمودم . حضرت يوسف گفت من تعبير راست فرمودم . قضا را لحظه [ اى ] كه برآمد خوان « 3 » سالار را حكم سياست شد و شرابدار حكم بخشش يافت و متوجّه خدمت سلطان گرديد و حضرت يوسف را وداع كرده و اجازت خواست . حضرت يوسف او را گفت كيفيّت حال مرا به پادشاه عرض كن كه بىگناهى در تنگناى زندان مانده . چون شرابدار برفت جبرئيل ( ع ) آمد و گفت كه حقّ تعالى مىفرمايد كه چرا التجا
هامش
( 1 ) . اصل : ناصره . ( 2 ) . اصل : + را . ( 3 ) . اصل : خان .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 136 | مؤلف مجهول