راه مأمور كرد . اين است كه كمال مواظبت و اهتمام را مستحفظين داشته و راهها از دزد و اشرار ايمن است .
روز دوشنبه ششم شهر رمضان 1296
طرف صبح سوار شده بعد از ظهر به قريهء قمرلو رسيديم . جاى مرغوب و منزلگاه خوبى است و مسافرين را در اين قريه به جز كاروانسراها جايى ديگر ممكن نيست . مسكن خوب اينجا چاپارخانه است . از سرحد تا اينجا در هر چاپارخانهاى كه به اصطلاح روسيه استانسيا گويند به تفاوت عرض راه از ده اسب الى پانزده اسب بسته بودند . اسبهايش چاق و خوب بود ، ولى عرّابههايش كهنه و شكسته است . همه اين چاپارخانهها مقاطعه و به اصطلاح خودشان پودرات است و از جانب دولت نيز در عوض كرايه پستى كه حامل امانت و نوشتجات دولتى است و در هفته دو دفعه تردّد مىكند ، به هر اسبى در مدت سالى سيصد منات داده مىشود . باوجود اين مىگفتند در اين سال گرانى ، اين وجه كفايت مخارج را نمىكند . جو و كاه زياد گران بود . قيمت گندم در اين صفحات خروارى بيست تومان بود .
قمرلو آبادانى معتبر و درختان باثمر و باغات زياد دارد . از اينجا تا به ايروان 26 ورس است كه تقريبا چهار فرسخ مىشود . همه سر راه و اطراف ده تا چشم كار مىكند درخت ميوه و صيفىكارى و سبزهزار بود . باغهاى متصل به هم در همهجاى راه كاشته بودند تا به حدود ايروان همين خضرت و نضرت را داشت .
اسامى بلوكات جزء از محال شرور تا ايروان از اين قرار است : درى باسار ، كرلى باسار ، زنگى باسار . نقل كردند در يكى از باغات اين ده درختى است كه به غايت مستقيم القامه و راست و بهترين اشجار آن باغ است . به اسم آن از جانب دولت بهقدر بيست و پنج تومان وجه نقد همه ساله عايد صاحب باغ مىشود ، و مدالى يعنى نشان طلايى از شاخ او آويخته و او را به سرو امپراطورى ملقّب كردهاند . چون شهرت بسيار داشت به سراغ او رفته ، بعد از تفحّص حال او گفتند :
در اين نزديكىها تندبادى او را از پاى درآورده ، باعث نكبت صاحب آن درخت گشته است .