اينجا حدود خود خاك گنجه است . سواد شهر از مسافت بعيده نمايان بود . از شمسكوبه تا گنجه 26 ورس است . نزديك ظهر به شهر گنجه رسيده يك روز توقف شد .
شرح وضع گنجه
معمورهء شهر در دامنهء كوه مرتفعى مسمّى به آجى كند واقع شده كه در جنوب شهر اتفاق افتاده است . طرف شمال آن عرصهاى است وسيع . تا چند سنوات قبل اين شهر به كلّى از حليهءآبادى افتاده بود ، ولى از چندسال به بعد از جانب دولت روس مواظبت در تعميرش شده ، متدرجا رو به آبادى مىگذارد . خصوص ، سمت شرقى شهريك سمت رودخانه كه ارمنى و فرنگى و بعضى مأمورين دولتى در آنجا ساكن هستند .
قلعهء قديم گنجه كه قلعه آجرى بود ، حالا خراب و قدرىآباد است . خندق و خاكريز بسيار مستحكمى داشته است كه حالا آنجا را محبس قرار دادهاند . از ميان شهر رودخانه مىگذرد . در فصل تابستان آبش زياد كم مىشود ، پلى تازه از آهن ساختهاند كه بسيار خوب است ؛ پنجاه هزار منات خرج او شده است و پل آجر قديمى هم پايينتر بود كه خراب شده است . هواى گنجه معتدل نيست ، خصوص در فصل تابستان كه محدث و مولد تب و لرز است ، بدين جهت اهالى شهر ناچارند كه غالب در ييلاقات توقّف نمايند . عدهء خانوار شهر تا پنج هزار بالغ مىشود . شمارهء نفوسش تا 15 هزار مىرسد . نصف اهالى مسلم و نصف ديگر ارمنى و روسى است . از قرارى كه مذكور نمودند از سه هزار نفر متجاوز ، ايرانى در اين شهر متوطّن هستند و اغلب آنها به كارگرى و مزدورى مشغول و از صفت كاسبى و تاجرى عارى هستند . در اين وقت اغلب اهل شهر از جهت گرانى جلاى وطن كرده بودند ، گندم منى به قرار هزار مثقال چهار هزار دينار و جو سه هزار و آرد پنج هزار و نان كروانكهاى هفت قبك بود ( سه قبك روس صد دينار است ) . اگر از جانب دولت در اين سال به خبازان شهر گندم داده