تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
و طرّاران غدّار از اكناف عالم به جهت صيد اهل حرم احرام بسته به انواع دزدىها و تقلبّآت مىپردازند . از جمله تقلبّاتى كه دارند يكى اين است كه حاجى بيچاره را به اسم همشهرى گول‌زده ، انواع ملاطفات به كار مىبرند و در صورت دوستى هزار دشمنى مىانگيزند و به خانهء خود يا حمام مهمان برده با داروى بيهوشى و روغن مدهوشى كه در اطعمه و اشربه به كار برده‌اند ، حاجى را مدهوش مىنمايند و هرچه دارد لخت و برهنه كرده سرگردان مىگذارند . سه نفر حاجى فقير كه دچار اين قسم دزد و دغل شده ، بىچيز و فقير مانده بودند ، در مكه به رأى العين مشاهده افتاد . مترجم قونسول‌خانه جده ، عبد اللّه بيك تفصيلى نقل كرد كه خالى از غرابتى نبود . به جهت نزهت خاطر ناظران در اين مجموعه پريشان درج گرديد .

حكايت

عبد اللّه بيك مذكور نقل كرد كه در اين ماه شوال از بندر بوشهر خيال جدّه را داشتم سه روز قبل از حركت به اتفاق چند نفرى از حجاج عبورم به كاروانسرايى افتاد . از مقابل حجره‌اى عبور مىكردم كه بوى شراب به مشامم رسيد و گند تعفّن از آن حجره مىدميد . تعجب كردم كه اين حجره مال يك نفر تاجر معمّمى است كه به تازگى در اينجا منزل كرده . ناچار از شكاف پنجره نگاه كردم . همان شخص را ديدم شورى در سر و جوان امردى در بر و پيالهء مى در كف . كنج خلوت را گزيده و به عيش مشغول شده . از اين حكايت ، حيرت بر حيرتم افزود . ناچار به تفحّص احوال اين مرد تاجر فاجر به حجره درآمدم و از ساكنين كاروانسراى احوال او را جويا گشتم . گفتند آخوندى است از اهل فارس ظاهر الصلاح ؛ مدتى در بنگالهء هند بوده و اكنون چند روزى است كه در اين حجره به رسم تجارت اقامت كرده است . با خود گفتم كه حقيقت حال اين مرد را بايد فهميد . منتظر ايستادم تا اين‌كه از حجره بيرون آمد . با او صحبت درگرفته و در قهوه‌خانه ميهمانش كردم . دو سه روزى با او طرح دوستى انداختم و ضمنا