مىنويسد : الجدّ بالضم و التشديد شاطىء البحر و كذا الجدّة و به سمّيت الجدة جدة أعنى المدينة التى عند مكة لانّها ساحل البحر .
و همچنين در ساير كتب لغت وجه تسميهء جدّه را همينطورها ضبط كردهاند ؛ ولى بودن قبر حضرت حوا - عليها السلام - در اين مكان محقق نيست و آنچه از كتب اخبار و احاديث و تواريخ مستفاد مىشود آن است كه قبر مباركشان در مكهء معظّمه در حوالى كوه ابوقبيس است . و ظاهرا قبرى كه به حضرت حوا نسبت مىدهند در جدّه ، در توى قبرستانى است كه به دور او ديوار كشيدهاند و از در كه داخل مىشوى نزديك به در بقعهء كوچكى است كه مىگويند كه جاى رأس حضرت حوا است و در وسط كه جاى ناف و سرّه حوا است ، عوام آنجا را مىبوسند . و آخر قبرستان جايى است كه مىگويند محلّ رجل حوا است . از سر تا پا 140 ذرع است . ديوار على حده در طول اين قبر به عرض چهار ذرع از دو طرف كشيدهاند . عجب اينكه قبر عثمان پاشا حاكم سابق جدّه را در سنهء 1261 با يك نفر از منسوبات او در ميان اين دو ديوار در معنى محل دفن جسد حضرت حوا است ، مدفون كردهاند . اگر اين قبر حقيقتى داشته باشد ، و طول قبر حضرت حوا به اين امتداد باشد ، قبر عثمان پاشا در گلوى آن حضرت واقع مىشود و سرّ اين را نمىتوان فهميد ؛ باوجود اينكه سر بالنسبه به ساير اعضا و جوارح بدن شريفتر است ، به چه مناسبت سرّه را ضريح قرار داده زيارت مىكنند . و در جاى سر قبر درخت خرما مىگذارند .
فى الجمله جدّه اوّلين بندر خاك حجاز است . آبادى شهر در دامنهء كوه رخامه متصل به آب در جاى مسطح واقع است . چون نزديك به دايرهء ميل كلّى است از اين جهت بشدّت گرم مىشود . اگر اهالى در فصل تابستان و پاييزه ييلاق نروند ، زندگى نمىتوانند بكنند . از شدّت حرارت آفتاب . ساكنين اين ديار سيه چهرهاند .
جدّه راسته بازار و كاروانسراهاى متعدّد دارد . در موسم حج جمعيت شهر زياد مىشود . يعنى اهل بازارش پر از حجاج شده هركس متاع ولايت خود را آورده به فروش مىرساند . در اين موقع از هر قبيل ملزومات يافت مىشود بلكه ارزانتر
هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: محمد رضا طباطبايى تبريزى
ص١٦٠