هريك از ايشان مىگفتند كه اين هست ومىبينيم واينكه تو مىگوئى ممكن نيست .
اما دليل معقول بر آهن مىتوان گفت چه ما در ولايت فارس وچند ولايت ديگر مشاهده كرديم كه گل سياه از كان مىآورند ودر بوته مىكنند ومىگدازند وجوهر آهن از أو جدا مىشود . واگر گل صحرائى جوهر آهن داشته باشد وآب در أو بندند وجوهر آهن بيفشانند ودر ميان گل كنند ، چون آفتاب گرم در أو تابد وحرارتي پديد آيد وسرايت كند ، آن خوردههاى آهن به حسب جنسيت ، جوهر آهن به خود كشد ، چنانكه مهرهء مار به جنسيت زهر از مسام اندام واندرون آدمي به خود مىكشد وآن خوردههائى كه ريخته است بزرگ گردد واگر خوردهء آهن به سنگ مقناطيس مسحوق ومحلول بمالند شايد كه قوت جاذبه زيادت شود .
در اين ولايت جادوگران بسيار باشند واز زنان بيشتر . وقومي هستند كه مردم را مىسوزانند واين معنى را تعليم حكمي مىكنند كه حكماى هند مىگويند كه چون بدن به كلى فانى شود ، روح را هيچ تعلق نماند ، وواصل گردد وما دام كه بدن باشد روح را تعلق بود .
اما بعد در اين شهر دو سه درخت زيتون هست كه در حكم ديوان است وچيزى برمىآورد كه پوستى تنك دارد ، چون به دست مىشكنند چيزى به طعم آرد گندم بيرون مىآيد وأنواع طعامها از آن مىسازند وبه خروارها آرند وفروشند .
بعد ، چون از آبهاى كوهها بگذرند ، طرف جنوبي كه أول إقليم دوم است شهرهاى هند باشد وطرف شمالي كه آخر إقليم دوم بود بلاد هند وديبل وبعضي از مكران وبنپول .
ودر نواحي سند ومكران درختى هست كه چيزى مجوف برمىآرد
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 43
مساهمون: ستوده
ص٤٣