أو را حال چون شد ، أو نيز همچنان كرد . بعد از آن گفتند كه يكى را طنابى در ميان بنديم وچند كس سر طناب را محكم گيرد وأو را به بالاى قلهء كوه بفرستيم كه اگر أو نيز قصد آن طرف كند أو را به خود كشيم وباز پرسيم كه چه ديدى ؟ همچنان كردند . أو نيز طناب گسيخت وبرفت وهيچ معلوم نتوانستند كرد كه سبب چيست . بعضي گويند كه باغ ارم است وميل آنجا مىكنند وبعضي مىگويند « موضعي بغايت خوب است ، چون مىبينند مىخواهند كه خود را بدانجا اندازند » وطايفهاى گويند « جانورى آنجا است بغايت بزرگ كه هر حيوان را كه مىبيند به دم خود مىكشد از بهر طعمه . » مع هذا حقيقت آن خداى تعالى مىداند .
بعد ، سبب آنكه چرا رود نيل مىخوانند آن است كه بعضي حكما مىگويند « بعد از خط استوا هفت درجه ونيم عرض جنوبي ونوزده « 1 » درجه از برج ميزان كه هبوط آفتاب است به طريقة المحترقه به سمت الرأس مىگذرد تا آنجا كه سه درجه به برج عقرب كه هبوط قمر است وممر « 2 » به سمت الرأس دارد ، از غايت گرما وتابش آفتاب ، زمين سياه شده است . » وما دو خط از بهر مثال كشيدهايم واز اين خط هبوط آفتاب كه به سمت الرأس مىگذرد تا به آن خط ديگر كه هبوط قمر است قرب صد وبيست فرسنگ است به عرض .
ودر اين مسافت زمين همچو خاكستر سوخته گشته ورود نيل در آن مىگذرد وچون آب زيادة مىشود گل سياه بسيار با خود مىآورد وآب سياه مىباشد ، از بهر اين نيل مىخوانند . اما اين معنى حقيقتي ندارد كه به واسطهء شعاع آفتاب وگرما زمين سياه شود كه در إقليم أول ودوم به تخصيص در نصف غربى ، گرما وحرارت آفتاب بيش از آن طرف خط استوا باشد وهيچ زمين
هامش
( 1 ) - أصل : نانزده . تصحيح از روى نسخ روسيه وپاريس .
( 2 ) - أصل وپاريس : قمر ، تصحيح از نسخهء روسيه .