اما نهنگ جانورى است كه به جز دهان در اندام أو ديگر سوراخى نيست وخوردن وفضله انداختن وبچه آوردن همه از دهان مىكند وچون در خشكى بچه آورد سقنقور بود وچون در آب بچه كند نهنگ باشد ، بر مثال ما هي كه چون ما هي تخم بر ساحل مىريزد ودر ميان نى يا در زمين خشك مىريزد وآب دريا به أو نمىرسد وآفتاب بر أو مىتابد ملخ مىشود . چون خايه بر آب اندازد ما هي مىشود .
اما فرس البحر جانورى است بغايت بزرگ كه قريب ده گز طول آن جانور است وسر وگردن أو به جاموس ماند وبه سطبرى بمثابهء گاوميش بود وبه خوك ماند وشش نيش بزرگ دارد قريب يك ذرع ودندانش مقدار خايهء ماكيان بود ودست وپاى كوتاه وسطبر وپايش به شتر ماند ودو طرف سم شكافته ودمى كوتاه وقصد كشتى كند وهر جانورى كه بيابد هلاك كند .
وقتي در مصر هزار مرد مسلح اتفاق نمودند به كشتن أو ، نتوانستند وگفتند كه در ولايت ديگر قومي هستند كه به آسانى دفع أو مىكنند .
ايشان را طلب كردند ، چند نفر معدود بيامدند وآن را بكشتند ومردم مىآمدند وآن را مىديدند وحق تعالى را شكر مىكردند . ورود نيل كه از جبال قمر مىآيد تا آنجا كه به درياى فرنگ مىافتد قريب يك هزار فرسنگ راه است .
حكايت
وقتي جماعتى سياح اتفاق كردند كه ما مىخواهيم بدانيم كه رود نيل از كجا مىآيد وبه كنارهء رود نيل به طرف جنوب روانه شدند تا به جبال قمر كه منبع است . يكى از ايشان به قلهء كوه رفت تا ببيند كه در آن طرف كوه چيست . قهقههء خنده زد وخود را بدان طرف انداخت . يكى ديگر رفت تا ببيند