تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
بسيار مىباشد كه دو ملك يا دو شهر يا دو موضع را يك نام باشد ، همچنان‌كه طرابليس شام وطرابليس مغرب وديگر بربرهء زنج وبربره كه ميان حبشه است . بعد از آن شهري وولايتي وقومي در آن محالات‌اند كه هيچ‌چيز نمىدانند . بعد از آن بحيره‌اى است وآبى روان وصحرائى چند مهلك وجانوران مردم‌خوار وبدشكل . وبعد از آن كوهى بلند است وآبى از آن كوه مىآيد وبحيره‌اى در دامن آن كوه ظاهر گشته وآن بحيره را عنفوان مىخوانند واز غايت سرما همه وقت يخ بسته باشد وشمالي اين بحيره دامن كوه قاف است ، آبادانى ومردم نباشد واگر بود اندكى بود وجانورى چند هستند كه ديدن ايشان سبب هلاك بود وبعضي جانوران مهلك هستند كه از نظر كردن در ايشان مردم مىميرند . إسكندر چون به إقليم هفتم رسيد ، جائى كه فرود آمدى بعضي سواران به أطراف وجوانب فرستادى تا حالي وخبري كه باشد به أو رسانند وجماعتى را به طرف كوه قاف روانه كرد بازپس‌نيامدند [ ودوم نوبت جوقه‌اى ديگر فرستاد بازپس‌نيامدند ] « 1 » وسيم نوبت همچنين . أرسطاطاليس مىگويد كه مىبايد كه در اين‌جانب جانورى باشد كه ديدن آن سبب هلاكت مىشود . إسكندر گفت چگونه توان دانست ودرمانش چيست ؟ گفت بفرماى تا آئينه‌اى بزرگ وروشن وصيقل زده بسازند وچند كس آئينه را در پيش خود كنند وبردارند واز عقب آئينه‌رو در پى سواران نهند وبروند تا آنجا كه بمرد وأسب رسند كه مرده باشند ، كه چون آن جانور را نظر بر آئينه افتد و
هامش
( 1 ) - اين قسمت از نسخهء روسيهء نقل شده است .
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 111 | ستوده / مؤلف مجهول / منوچهر ستوده