كاندر آن خانه گهر يا گندم است * گنج زر يا جمله مار و كژدم است
262
كرديم به جان و دل تلقى * چون دعوت ارجعى شنيديم
226
كرديم هزار گونه تدبير * با تيغ اجل سپر نديديم
226
كنونت كه امكان گفتار هست * بگو اى برادر به لطف [ و ] خوشى
31
كوس رحلت را سوى بغداد بايد كوفتن * بهر دفع درد سر اسپند بايد سوختن
203
كه در عهد سلطان صاحبقران * نكرده كسى زور جز بر كمان
227
كه فردا چو پيك اجل دررسد * به حكم ضرورت زبان دركشى
31
كه مرا يار هست خاقانى * مفخر صد هزار خاقان است
221
كيفيت حال خود سراسر * در رشتهء نظم دركشيديم
226
گر بريزى بحر را در كوزهاى * چند گنجد قسمت يك روزهاى
252
گر بگويم عشق را شرح و بيان * چون به عشق آيم خجل گردم از آن
123
گر بند لسانى گسلد از بندش * ور خاك بود وجود دانشمندش
228
گرچه عاجز آمده عقل از بيان * عاجزانه جنبشى بايد در آن
108
گرچه معمور و خرابش همه مردم دارند * نه چنان است كه آبستن ديو و دد نيست
223
گرچه نتوان خورد طوفان سحاب * كى توان كردن به ترك خورد آب
108
گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد
222
گرفتم آستين دوست دست خود در آن ديدم * چنانش دست بوسيدم كه دست خويش بوسيدم
129
گرفت محكم و مىداشت تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى خايهدار مردافكن
190
گشت از جذب تو چون علامهاى * در جهان گردان حسامى نامهاى
134
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست
221
لغلغة الماء على الحديد * افضل من بغداد و رشيد
178
مال خود خوردهام ز كسب حلال * نان غيرى نخوردهام به خدا
110
ما همه شيران ولى شير علم * حملهمان از باد باشد دمبهدم
251