هركه را اسرار عشق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
123
هشتصد و سه گذشت كآن خورشيد * همچو مه در سحاب غيب نهفت
129
هلال اگر بنمايد كسى بديع نباشد * چه حاجت است نمايم من آفتاب جبين را
117
همام را سخن دلفريب شيرين است * ولى چه سود كه بيچاره نيست شيرازى !
232
همه مست از شراب مسند شوند ( ؟ ) * جامى هم از شراب وليان كوه
119
هندو نديدهام كه چو تركان جنگجو * هرچه آيدش به دست به تير و كمان دهد
224
يا برو همچون زنان رنگى و بوئى پيش گير * يا برو همچون سنائى گوى در ميدان بزن
248
يا در او گنج است مارى بر كران * ز آنكه نبود گنج زر بىپاسبان
262
يكى كش نه آز و نه انباز بود * نه انجام بود و نه آغاز بود
220