تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
فرمود كه حكم جهان [ شاه ] را بر دم سگ بسته در شهر رها دادند . مردم جهانشاه ، سگ را گرفته ملاحظهء حكم نموده به عرض سلطان رسانيدند . جهانشاه حكم بر اخراج شيخ جنيد كرده شيخ متوجه مصر شده باز از مصر متوجه قراحميد گرديد . از قضا على بيك پدر حسن پادشاه همان شب در خواب ديد كه شهبازى از جانب تبريز پروازكنان آمده تاج جهانشاه را در زير بال خود گرفته آورد و بر سر حسن بيك نهاد . فرداى آن روز گفتند كه شيخ جنيد را كه جهانشاه اخراج بلد كرده به قراحميد آمده . از استماع اين خبر مسرور گرديده با زن خود گفت كه شب در خواب چنين ديدم ، امروز شيخ جنيد آمده قدمش بر ما مبارك است ، فى الحال حسن بيك را به طلب وى فرستاد . حسن بيك در دل خود گذرانيد كه اگر اين مرد در دعوى خود صادق است با من سه كار مىكند : يكى آنكه حكايت اصحاب كهف را روايت كند . دوم : قاليچه‌اى بر من بخشد . ثالثا شمشير بر ميان من بندد . چون به ملازمت آن حضرت رسيد در اثناى حقايق قصهء اصحاب كهف را بيان نمود و قاليچه‌اى به روى شفقت كرده در آخر مجلس شمشيرى بر ميانش بست و فرمود كه اى حسن ! اين شمشير كه بر ميانت بستم شمشير اهل الله است و اين شمشير دو دم دارد ، زنهار چنان مكن كه بر تو برگردد . و اين گفتن اشاره به آن بود كه يعقوب پادشاه ، سلطان حيدر را به درجهء شهادت رساند و شمشير به اولاد امير حسن برگشت كه شاه اسماعيل بن سلطان حيدر دمار از اولاد حسن پادشاه برآورد . القصه سلطان جنيد متوجه منزل على بيك گرديده چون به نزديك رسيد على بيك به استقبال از خانه بيرون آمده او را به اعزاز تمام به منزل برده به اكرام بنشاند و احوال پرسيد . فرمودند كه آمده‌ام تاج جهانشاه را بر سر حسن بيك بگذارم . على بيك آن سخن را موافق خواب خود شنيد به‌غايت خشنود شد و يقين دانست كه آن بزرگوار همان شاه‌باز است كه در خواب ديده بود . همان روز مجلس عالى بر پا كرده دختر خود خديجه بيگم را به سلطان جنيد عقد نمود و سلطان حيدر از آن دختر به وجود آمد . مجملا آن بزرگوار بعد از انتقال سلطنت از دودمان جهانشاه به خاندان حسن بيك
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 239 | مير هاشم محدث / محمد كاظم بن محمد تبريزى ( اسرار على شاه )