تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
از آن جمله روايت كرده است كه چون شيخ زاهد گيلانى - قدس سره - را زمان رحلت رسيد مجد جليلا نامى را به طلب آن حضرت به كلخوران اردبيل فرستاد . آن حضرت بر اسب چردهء خود سوار شده هفده روزه راه را به يك روز طى كرده به خدمت شيخ مشرف گرديده آن جناب را از سور مرد شروان به گيلان نقل نمود . ايضا نقل نموده‌اند كه روزى امير چوپان سلدوز كه اميرالامراى ايران بود به عزم شكار به كوهستانات طارم رفته داشتمور را كه مقرب و ايناق « 1 » او بوده بر اسب تند سركش سوار كرد و او از خوى تكاور بىخبر ، از عقب شكار دوانيد و ديگر عنانش را نتوانست ضبط كرد . هر دو يكباره از قلهء كوه پريده امير چوپان را اضطراب عظيم دست داد ، خود را به آن دره رسانيد ، اسب را پاره‌پاره و داشتمور را سلامت ديد . حيرت به او دست داد . از وى سبب را پرسيد . گفت در حالتى كه به عين يقين قطع اميد شده بودم حضرت شيخ را ديدم كه گريبان مرا گرفته آهسته‌تر بر زمين نهاد . لا جرم تركان به واسطهء آن و ديگر امور غريبه حلقهء ارادت آن مهر سپهر سعادت را به گوش كشيده آوازهء هدايت و ولايت ايشان به شرق و غرب رسيده فوج‌فوج از ترك و تاجيك به در خلايق پناهش شتافته دست انابه و استغفار در ذيل آن عالىمقدار مىزدند . آن حضرت صبح روز دوشنبه دوانزدهم ماه محرم سال هفتصد و سى و پنج ( 735 ) مطابق سال هفدهم از سلطنت سلطان ابو سعيد چنگيزى به خدمت اجداد طاهرينش شتافت . الآن مزار كثيرالانوارش در اردبيل مطاف طوايف اهل روزگار است . در زمان دولت صفويه آن گنبد مبارك طعنه بر گنبد مقرنس مىزد . اولاد آن بزرگوار يكى بعد از يك كه به سلطنت مىرسيدند در ترتيب و زينت او مبالغه مىكردند خصوصا شاه عباس - عليه الرحمة - كه در آن بقعه و صحن و روضه و آشپزخانه و بيمارخانه بنا كرده بود و در درون روضه ضريح نقره و در طلادار و قبهء زر نصب نمود . آن بزرگوار كتابخانهء معتبرى داشت كه بعد از انقراض دولت صفويه به سبب ترددات سپاه مخالف و مؤالف به اركان
هامش
( 1 ) . ايناق - نديم ، مصاحب .
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 236 | مير هاشم محدث / محمد كاظم بن محمد تبريزى ( اسرار على شاه )