تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
قطره‌اى از بحر عمان و ذره‌اى از خورشيد تابان بود بعض از محاسدين ، ابراهيم خان را وادار به قتل آن بزرگوار كردند . الحمد لله از نيت پاك خاقان مغفور رفع اين غايله شد .
چرا جهان همه يكسر به كين ما برخاست * گناه ما بجز اين نه كه دوستارانيم
مجملا در اواخر عمر حضرت مستعلى شاه شروانى را به بلدهء همدان احضار فرموده در حضور [ 48 ] اكثر خلفاى سلسلهء عليه آن جناب را خليفة الخلفاء ساخته و امور كليهء سالكان طريقت مطهره را به عهدهء باكفايت او نهاد . خلفاى سلسلهء رضويه را به او سپرده و ايشان را به اطاعت او مأمور فرمودند و اذن مراجعت و توقف به دار العلم شيراز داده خود آن حضرت را بعد از چندى سفر آذربايجان اتفاق افتاد . در سال هزار و دويست و سى و هشت ( 1238 ) « 1 » هجرى به دار الملك تبريز تشريف بردند . حضرت نايب‌السلطنهء مرحوم و قائم مقام و ساير امراى عظام هريك لوازم محبت و ارادت بجا آوردند . بعد از چند يوم بر ذات خجسته صفات آن مظهر كرامات مرضى طارى شد . چون هنگام رحلت بود علاج اطبا مفيد نيامد . لاجرم در بيست و يكم ذي قعدة الحرام در سنهء مزبور در وقت نماز ظهر سر در سجود ، عالم فانى را بدرود نمود و در قبه‌اى كه به مجذوبيه معروف و به مقبرهء ملاباشى مشهور است مدفون گشت « 2 » . بعد از وفات آن خورشيد معرفت ، جمعى از مريدان و اخلاص كيشان آن حضرت بتخصيص به دستيارى غوث الموحدين حاجى ميرزا عبد الكريم ملاباشى حضور مبارك بر سر مرقد منورش مسجدى و روضه‌اى و صحنى بنا نهاده تقريبا مبلغ هفت هزار تومان خرج مصارف آن بقعهء مبارك گرديده در اطراف صحن حجرات قرار داده‌اند كه فقرا و غربا در ورود تبريز معطل نمانده در آنجا تعيش نمايند ، و بعضى از بزرگان و اكابر اوليا را در جوار آن حضرت بنا به وصيت خودشان دفن نموده‌اند كه ان شاء الله احوالات اكثر ايشان را در ذيل احوالات آن بزرگوار خواهم نمود . اين دو بيت را در مصيبت آن بزرگوار نوشته‌اند :
هامش
( 1 ) . بستان السياحة : « 1239 » . ( 2 ) . و در مزار سيد حمزه در همان ديار مدفون گشت ( بستان السياحة ، ص 422 ) .