مسافرى هستم كه منزل را تمام خواهم نمود ، يعنى وفات خواهم كرد . رحمة الله عليه .
در ذكر احوال امير مكرمتنشان و دبير معرفت توأمان حاجى محمد خان
آن بزرگوار عم ارشد حضرت قطب الاوليا مجذوبعلى شاه همدانى است . به جلالت قدر و انشراح صدر و علو مكان و رفعت شان معروف ، و به اصابت راى و حسن تدبير و لطافت طبع و صفوت ضمير موصوف ، و از وفور جود و كرم ، زر و خاكستر در نظر همتش يكسان و برابر بود . در حسن اخلاق و عفت ذيل و صدق و صفا از اقران خود احدى با آن بزرگوار برابرى نمىنمود و بهغايت ديندار و پرهيزكار و در رعايت رعايا هشيار بود . در تعمير بلاد و تكثير عباد ، سعى بليغ مىفرمود و عزم راسخ و راى ثابت و طبع عالى داشت . در نصرت دين مبين و نشر طريقت متين ، دقيقهاى فرونگذاشت .
آن امير معرفت مصير ابا عن جد از امراى جليل القدر بودند و در خدمت ملوك مصر طريق قرب و محروميت مىپيمودند . خان والاشان در ريعان جوانى در سلك امراى عظام منسلك بود و ملازمت شهريار ايران نمود و هنگامى كه خاقان مغفور ، دار الملك هولاگو خان را به كف كفايت نايبالسلطنه نهاد ، خان معدلتنشان را به ريش سفيدى شاهزاده مقرر نمود .
آن بزرگوار نايبالسلطنهء مرحوم را خدمات پسنديده نمود و لوازم جانفشانى به عمل آورد بتخصيص در محاربهء روميه و روسيه محاربات دليرانه به ظهور آورد . چندگاه نيز حكومت بلدهء خوى و مراغه و قراجهداغ فرموده و چندگاه ديگر در خطهء فرحانگيز تبريز اوقات خود را به خوشدلى گذرانيده عمر گرامى خويش به ترفيه حال دوستان مولى و بندگان خدا مصروف گردانيد . با وجود امور حكومت و مشاغل امارت با اهل حال قرين و با اصحاب كمال همنشين ، در صدق و صفا يگانه و در فقر و فنا ، فريد زمانه بود . در ترويج شريعت غرا كوشيده و كسوت طريقت پوشيده زحمات بسيار كشيده و مرارت روزگار چشيده بود . در سال هزار و دويست و چهل ( 1240 ) هجرى در دار السلطنهء تبريز داعى حق را اجابت نموده بنابه وصيت خودش در پائين پاى برادرزادهء خود حضرت مجذوبعلى شاه - طيب الله ثراه - بياسود .