او را سنگى و اعتبارى ننهاد . شب و روز از شهوت و غضب ترسان و هراسان گشته به فكر تحصيل ذخاير اخرويه افتاد . لاجرم بسيارى از كتب محققين و متكلمين هر فرقه از مؤالف و مخالف ، لا تعد و لا تحصى از نظر معرفت اثرش گذشت و به صحبت بسيارى از عباد و زهاد و علما و عرفا و حكما فايز گشت مانند ميرزا محمد على و ميرزا نصير اصفهانى و مولانا محراب جيلانى و ميرزا ابو القاسم مدرس اصفهانى و مولانا ملا على نورى و مير محمد على كاشى و ميرزا ابو القاسم قمى و ميرزا مهدى مشهدى و امثال ايشان .
چون علوم ظاهرى موجب ايصال به مطلوب نبود و فضائل صورى ، عقدهء يقين نمىگشود چنانكه بهاء الدين شيخ محمد جبل عاملى فرموده :
علم رسمى سربهسر قيل است و قال * نه از او كيفيتى حاصل نه حال
طبع را افسردگى بخشد مدام * مولوى باور ندارد اين كلام
علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى
العلم حجاب الاكبر .
مولانا محسن كاشانى در علم كلاميهء خود فرموده كه اين فضل و كمال درهاى رحمت حضرت ذو الجلال را بر روى من بست ! حكيم سنائى اشاره بدين مطلب نموده :
علم كز تو ترا نه بستاند * جهل از آن علم به بود بسيار
بناء على هذا آن حضرت را دست طلب گريبانگير شده پاى همت در وادى جستجوى نهاد و با جمعى از آن طايفه در كشور عراقين و خراسان اتفاق [ صحبت ] افتاد و بسيارى از ارباب [ 47 ] عرفان و اصحاب ايقان را ملاقات نموده با اكثر محققين قوم معاشرت و مجالست فرمود . آخرالامر در اصفهان به خدمت قطب المحققين و قدوة العارفين حسينعلى شاه - طيب الله ثراه - مشرف گرديد و از آن حضرت تلقين ذكر و فكر يافته از يمن همت و از توجه آن حضرت به اعلى مرتبهء عارفان بالله رسيده در اندك زمانى در علم و عمل و سير و سلوك ، كامل و مكمل گشت وصيت ظاهرى و باطنى آن حضرت از ايوان كيوان درگذشت . نيز به خدمت و صحبت عارفان بالله سيد معصومعلى