شاه دكنى و نور على شاه - قدّس سرّهما - مشرف گرديد و از نظر كيميا اثر آن دو بزرگوار بهرهور و فيضياب شده به درجهء اعلى رسيد . در كربلاى معلى سنهء هزار و دويست و هفت ( 1207 ) هجرى جناب نور على شاه - قدّس سرّه - آن حضرت را اذن و اجازه فرمود كه ارشاد عباد و تلقين طالبان راه سداد نمايد و گمگشتگان وادى حيرت را به شاهراه طريقت هدايت نمايد .
و ايضا در سال هزار و دويست و سى و چهار ( 1234 ) هجرى در كربلاى معلى جناب حسينعلى شاه - قدّس سرّه - هنگام رحلت به الهام غيبى آن حضرت را خليفة الخلفاء ساخت و امور جزئى و كلى سالكان سلسلهء عليه را بر ذمهء همت آن حضرت انداخت .
و آن حضرت به وطن مألوف مراجعه نموده اوقات فرخنده ساعات خود را بعد از وظايف طاعات و عبادات به ترويج شريعت غرا و طريقت بيضا و نشر علوم ظاهرى و باطنى و تربيت سالكان و تكميل ناقصان صرف مىنمود و مدة العمر دامن پاكش به لوث ملاهى و مناهى نيالود و از حكام و ارباب ظلم و جور ، طمع نكرد و مال ايتام و موقوفات و غيره نخورد . چنانكه خودش مىفرمايد :
مال خود خوردهام ز كسب حلال * نان غيرى نخوردهام به خدا
با وجود آنكه ميرزا ابو القاسم قمى - عليه الرحمة - و غيره به اجتهاد آن حضرت قايل بودند و به كرات خواهش نمودند كه فتوا دهد و احكام جارى كند ، آن حضرت قبول نفرمود . و نيز به امامت و توليت و امثال آنها مبادرت نكرد . و هرگز كلام مكروه بر زبان نياورد چه جاى خلاف ما انزل الله ، و هميشه دائم الوضو و دائم الذكر و دائم الحضور بود و كسى آن حضرت را در امور دنيوى مشاهده ننمود . اكثر اوقات در خلوت و عزلت به رياضت و عبادت و مجاهده مشغول بود . عمر شريفش قريب به شصت و چهار سال رسيد . سى و دو سال تمام در مسند ارشاد به تكميل عباد مشغول بود . چهار سال ديگر در خليفةالخلفائى خود به امور كليهء خلفا و اذن اجازه اشتغال داشت . زهد و ورع آن بزرگوار به مرتبهاى بود كه دوست و دشمن مىگفتند آن بزرگوار در استقامت حال ، سلمان عصر است و در صدق مقال ، ابو ذر وقت است . با وجود اين همه اوصاف كه