كوكب حضرت وليعهد دولت ابدمدت را از تبريز به دار الخلافه همى برديم .
تا اين سعادت حاصل و در يك منزلى دار الخلافه به ركاببوسى شرفياب گشته به خدمت مقرره مأمور آمدم . به سببى چند از آن خدمت استعفا نمودم و به كنج عزلت افتادم « 2 » . پس از چندى سلطان السلاطين شاهنشاه عهد ابو النصر ناصر الدين شاه خلد الله ملكه و سلطانه مرا بخواند و به سفارت خوارزم مأمور داشت « 3 » . در پنجم جمادى الثانيه سنهء هزار و دويست و شصت و هفت از راه مازندران و استراباد به تفصيلى كه در رسالهء روزنامهء سفارت خوارزم معروض شده رفتم و بازآمدم . پس به رياست و ناظميت مدرسهء دار الفنون كه مجمع علما و حكماى فرنگستان و مدرس مستعدين ايران است مفتخر گشتم . و در ضمن حسب الامر به اتمام تاريخ روضة الصفا حكمى رفت از صفويه الى الآن شصت هزار بيت در ضمن سه جلد بر هفت جلد سابق افزودم و به امر امناى دولت يك هزار جلد باسمه نمودم و مورد اكرام و انعام شدم . چون اين تذكره - اشاره به تذكرهء مجمع الفصحاست - روزگارى در دست بود به نام نامى مزين شد و مقرر آمد كه به اتمام آن كوشد و از آنجا كه رسم اهل فن است در خاتمه از خود شرححالى نگارند و اشعار خود را مرقوم دارند . اگر چه منظومات و مرقومات فقير بيش از آن است كه در تذكرهاى گنجد ليكن از هريك چيزى به نمونه مذكور خواهد شد :
هامش
( 2 ) - هدايت علت اين امر را توضيح نداده زيرا يا نخواسته و مصلحت نديده يا ترسيده و سكوت كرده . علت اين مغضوبيت را بايد در ارتباط او با عباس ميرزا پسر ديگر محمد شاه و مادر او دانست . زيرا مهد عليا و ناصر الدين شاه نسبت به عباس ميرزا و مادرش نفرت و كينهء شديدى ابراز داشتند و چيزى نمانده بود كه آن طفل را هلاك سازند يا دستكم كور كنند و مسلما اگر سفارت انگلستان دخالت نكرده بود ناصر الدين شاه و مادرش دست به چنين جنايتى زده بودند . براى اطلاع بر تفصيل اين امر رجوع شود به مقدمهء شادروان عباس اقبال بر كتاب شرححال عباس ميرزا ملكآرا .
( 3 ) - اين امير كبير بود كه هدايت را براى سفارت خوارزم برگزيد نه ناصر الدين شاه هفده هجدهساله ولى هدايت جرات نكرده حقيقت را بيان دارد . رجوع كنيد به مقاله امير كبير و مرحوم هدايت ( مجله يادگار سال 4 ش 4 صفحات 9 تا 14 ) .