تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1926

مساهمون:

ص١٩٢٦
افتاد . از آن پس به « هدايت » متخلص شد و مقاطع بعضى غزليات تبديل يافت . على الجمله در زمانى كه خاقان صاحبقران كبير نور الله مضجعه به شيراز آمد شرف حضور ارزانى فرمود و نسبم بشناخت و به الطافم بنواخت و لقب خانى و اميرالشعرائى بخشود . چون ملك الشعراى مغفور فتحعلى - خان صبا رحلت كرده بود بدين منصب منظور داشت . ولى به واسطهء بيمارى صعب ، در هنگام حركت موكب اعلى ، از ركاب همايون محروم ماند . بعد از قضيهء ناگزير خاقان مغفور ، وليعهد دولت ابدمدت نايب - السلطنه محمد شاه بن وليعهد مغفور جلوس فرموده شاهزادگان معظم حسينعلى ميرزا و حسنعلى ميرزا مغلوبا به طهران آمدند . نواب فيروز ميرزا و معتمد الدوله منوچهر خان و جمعى از اكابر دولت در فارس متمكن شدند فقير را به منادمت نواب فيروز ميرزا منصوب داشتند . پس از سالى دو ، نواب اميرزادهء معظم فريدون ميرزا به فرمانفرمائى فارس مأمور شد و مرا از برادر به خود دعوت كرد . فيروز ميرزا به حكمرانى كرمان رفت و بنده ناچار بماند و مورد التفاتها شد . تا در سنهء هزار و دويست و پنجاه و چهار كه پادشاه جم‌جاه قطب السلاطين از يورش بلاد شرقى به دار الخلافه رجوع فرمود ، فقير از جانب فرمانفرماى فارس مأمور به طهران شدم . بعد از ورود ، در پانزدهم رمضان ، به خانهء جناب فاضل معظم حاجى ميرزا آقاسى صدر اعظم منزل يافته به حضور اقدس شاهنشاهى مشرف گرديده به توقف جناب و التزام ركاب مخصوص شدم و تربيت نواب شاهزاده عباس ميرزا « 1 » را به عهدهء اين غلام فرموده روزبه‌روز مراتب مرحمت و مكرمت شاهانه نسبت به اين فقير ظهور و بروز همى كرد . چنان‌كه محرم خلوت و مقرب حضرت شدم و در سفر و حضر در ركاب همى بودم و به اكرام و انعام و تشريف و منشور و حكومت بعضى بلوكات اختصاصى داشتم و قابل خدمات بزرگ مىشمردند و غالبا به صحبت تواريخ و اشعار مىگذشت تا در سنهء هزار و دويست و شصت و چهار كه پادشاه جم‌جاه در قصر جديد تجريش شب سه‌شنبه ششم شوال جهان را بدرود كرد ، در خدمت شاهزادگان و امناى دولت به طهران آمديم و انتظار وصول موكب فيروزى
هامش
( 1 ) - يعنى پسر محبوب محمد شاه از بطن خديجه خانم چهريقى . محمد شاه به علت وابستگى مفرط بدين طفل ، نام و لقب پدرش را بر او نهاده بود .