در توحيد
اين هفت توى گنبد و اين شش درى سراى * از شيب و از فراز فرو ديدم و فرا
در ذرهذره صنعت صانع از او پديد * در پايهپايه حكمت خالق ازين به پا
در صفت فصل دى و ورود جنود برف
چه كرد آن شارهء لعلى چه كرد آن كرتهء مينا * كه شخ سيمابگون حله است و تل سنجاب چون ديبا
هوا كافور بيزستى سما سيماب ريزستى * شمر پرتيغ تيزستى شجر پربيضهء بيضا
تغزل بهاريه
بر گل بويا سرود بلبل گويا * سادهء گويا بخوان و بادهء بويا
بلبل بر گل « نواى خاركن » آراست * صلصل بر سرو ساخت نغمهء عنقا
و له ايضا
درآمد به فرخ فرى مهرگانا * فرى مهرگان جشن فرخ كيانا
در تهنيت
شيراز به وجود خاقان خلدآشيان
بخبخ لك اى ديار فرحزا * فرخ و فرخنده و خجسته و زيبا
چرخ هنر آمدى ز معبر خسرو * گنج گهر آمدى ز مقدم دارا
قبلهء عالم شدى ز قبلهء عالم * مفخر دنيا شدى ز مفخر دنيا