سورى قرار دادم . ليكن پيشوائى براى آنها پيدا شد و وسواسى در او پديد آمد كه تغيير در وضع و طرز داد . منجمله مقرر داشت كه اجساد اموات را بسوزانند و تزلزل در اديان انداخت » .
چاخو :
قريهاى است از قراى گروس در هفت فرسخى بيجار و در سمت مغرب بيجار واقع است .
جادشت :
از قراى فيروزآباد فارس واقع در جلگه ، طول آن از شمال به جنوب شش فرسخ و عرض آن چهار فرسنگ . آثار قلعهاى در بالاى كوه از ابنيهء قديمه در ابتداى جلگه ديده مىشود كه بر درهء مجراى رودخانه كه از بلوك خواجه به اين محل مىآيد مشرف مىباشد . بعضى از بروج و جدار قلعه هنوز باقى است . به مقدارى فاصله ، آتشكدهء بزرگى است كه پارهاى از عمارات آن هنوز برپا است . چشمهاى در حوالى آن است كه آب زيادى دارد و مزارع اهالى آنجا را مشروب ساخته به رودخانه متصل شده رو به جنوب از جلگه خارج به ورود قير و كارزين ملحق مىشود . سه باب . . . « 1 » و دو مسجد در اين بلوك هست .
جاده :
از قراى مشهورهء بلوك النجان است من بلوكات و مضافات هرات . اين بلوك بر جانب شمال رودى كه در آن ناحيه جارى است واقع و قرى و مزارع بسيار دارد .
جار ( يا جاروتله ) :
به عقيدهء ياقوت حموى جار دهى است در حوالى اصفهان كه اهل بلد آن را كار مىنامند .
مؤلف گويد جار اسم ناحيهاى از لگزستان و نام شهرى از لگزستان در صد و سى و دوهزار ذرعى جنوب غربى تفليس واقع و يكى از شهرهاى عمدهء لگزيها است . در تاريخ خوانين شكى كه به زبان تركى و از مصنفات قاضى عبد اللطيف افندى است اسم جار به تكرار ذكر شده حتى ذكر واقعهء يورش آقا محمد شاه قاجار طيب الله مضجعه به آن محل كه خوانين
هامش
( 1 ) - به قياس قسمتهاى ديگر كتاب ، بايستى كلمه نانوشته « حمام » باشد .