تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 2100

مساهمون:

ص٢١٠٠
زارجانان « 11 » دهى است موسوم به ماثه و در اين ده حيوانى است كوچك كه خلقة به خنفساء « 12 » شبيه است و شب تاريك راه مىرود و مثل چراغ روشنائى و درخشندگى دارد و محل درخشيدن در روز سبز رنگ ديده مىشود . و در اين ناحيه سنگى است شبيه به [ سكر مدينهء منوره ] « 13 » و آن سنگها را چون به هم زنند آتش از آن بيرون مىآيد . و در كاشان آبى است كه زراعتها را مشروب مىسازد ، آن وقت متحجر مىشود و مثل سنگ منجمد مىگردد . و در قهستان آبى است كه هركس از آن آب بياشامد گلوى او را زلو « 14 » مىگيرد و در حال مىميرد . و غارى است كه آب از آن مىچكد و سنگ مىشود . و در رستاق غامدان چشمه‌اى است كه در فصل بهار از آن ماهى بيرون مىآيد و پس از ماهى ، مارهاى سياه و بعد از بيرون آمدن اين دو جنس ، آب چشمه فرومىرود و تا يك سال زيادتر اثرى از آن نيست . و در جامع قصبهء يهوديه درختى است از قرار مذكور شبيه به درخت وقواق !

معادن اقليم جبال :

در رستاق قهستان و در تيمرهء كوچك و بزرگ معدن طلا و نقره موجود است . و در قهستان معدن موميائى و در ساغند معدن زاج خوبى است كه در نيكوئى قريب به زاج مصرى است . و در اصفهان كوه سرمه هست . اما :

اوزان :

اوزان در بلاد جبل به اختلاف است . من رى در اين عصر ششصد مثقال و رطلشان سيصد مثقال و من ساير بلاد اين اقليم چهارصد مثقال است . و در رى گوشت را به وزن رطل مىسنجند و آلات و ادويه‌جات عطارى را به من خراسان مىكشند . و من شهر و محلات اصفهان سيصد مثقال است و من قصبهء يهوديه من همدان است . اما :
هامش
( 11 ) - در معجم البلدان « زارجان » آمده و در كتاب ابو نعيم اصفهانى رستاق « الرار » به طسوج « جانان » ( حواشى ترجمهء احسن التقاسيم ص 593 ) . ( 12 ) - خنفساء حشره‌اى است از راستهء قاب‌بالان كوچكتر از جعل [ سرگين غلطان ] به رنگ سياه و بدبو ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 13 ) - ترجمهء احسن التقاسيم : شكر دانه‌دانه كه در برابر « شبه السكر مجبية » متن آمده . ( 14 ) - زلو - زالو .