و به بهاى زياد خريدند ترتيب داد و اختيار الدين حسن تاريخ منبر را قطعهاى گفته كه صورت آن از قرار ذيل است :
از همت بزرگى شد منبرى مكمل * كز غايت ترفع بر عرش سركشيده
هرگز كسى نديده منبر ز سنگ مرمر * تاريخ شد همانا « هرگز كسى نديده »
بالجمله صاحب حبيب السير در خلاصة الاخبار وضع مسجد را از اين قرار مىنويسد :
اين مسجد جامع مشتمل است بر چهارصد و شصت گنبد و صد و سى رواق و چهارصد و چهل و چهار پيل پايه و طولش سواى عرض ديوار دويست و پنجاه و چهار ذرع و عرض صد و پنجاه ذرع و طول صفهء مقصورهاش شصت و پنج ذرع و عرض بيست ذرع و دهن طاقش بيست و شش ذرع و طول صفهء شمالى بيست و سه ذرع و عرض پانزده ذرع و طول صفهء شرقى بيست و هشت ذرع و عرض پانزده ذرع و طول صفهء جنوبى بيست و دو ذرع و عرض سيزده ذرع و نيم و طول گنبد مقبره ملوك بيست و چهار ذرع و عرض بيست و سه ذرع و طول صحن مسجد صد و چهارده ذرع و عرض هشتاد و چهار ذرع و اين بقعه شش در دارد .
يكى از مسافرين فرنگ كه شايد [ امر ] به او نيز مشتبه باشد گويد در اين وقت مسجد جامع قديم به كلى خراب است . زمينى كه اين مسجد بر روى آن ساخته شده بود معادل است با هفتصد و بيست و هشت ذرع مضروبى .
در سلطنت ميرزا شاهرخ گوركانى ، گوهرشاد بيگم زوجهء ميرزا شاهرخ به دست امير شبلى در خارج شهر بناى مسجد جامعى گذاشت ولى تمام نشده درگذشت .
از وقايع عمدهء متعلقه به جامع هرات يكى اين است كه در سنهء هشتصد و سى در روز جمعهاى كه ميرزا شاهرخ براى نماز جمعه به مسجد آمده بود شخصى نمدپوش كه آن را احمد لر مىناميدند و از مريدان فضل الله - استرابادى بود به عنوان اينكه عريضه به ميرزا شاهرخ مىدهد كاردى به شكم ميرزا شاهرخ زده ولى كارگر نيفتاده و احمد لر را ملازمان ميرزا شاهرخ بكشتند و بعضى را كه با احمد لر به مواضعه مىرفت يا مقتول يا اخراج بلد شدند و در تاريخ اين واقعه گفتهاند :