مىباشند . اما نظر به اينكه اين اتفاق خالى از عظمى نيست فى الجمله به بسط آن مىپردازد .
ذكر محاربهء قشون ظفرنمون با محمد امين خان خان خيوه و كشته شدن خان خيوه
مملكت خوارزم كه قاعده و دارالملك سابق آن گرگانج مشهور به اورگنج بود و شهر مشهور حاليهء آن خيوه است و عرب آن را معرب كرده خيوق مىگويند از طرف جنوب غربى متصل به استراباد است و از سمت جنوب شرقى به مرو اتصال دارد و از آنجا كه از قديم الايام رود جيحون به اين طرف هميشه داخل خاك ايران بوده آنجا نيز در تحت اداره و اختيار اوامر و نواهى سلاطين ايران بود و حكام آنجا هم اگرچه از جماعت ازبكيه بودند ليكن متابعت و انقياد سلاطين ايران مىنمودند و اگر يك وقتى يكى از آنها به استظهار بعد مسافت و صعوبت راه خيال خودسرى مىكرد پاداش و كيفر خود را مىديد . چنانكه در عهد سلطان محمد - صفوى ، جلال خان پسر محمد خان ازبك كه حاكم خوارزم بود لواى خودسرى برافراشت و بهدست مرتضى قلى خان حاكم مشهد مقدس به قتل رسيد و حاكم ديگر در آنجا تعيين كردند . همچنين وقتى كه عبد الله خان سيستانى « 1 » به خوارزم استيلا يافت حاجى محمد خان حاكم آمده به شاه عباس صفوى پناه آورد و در سنهء يك هزار و شش شاه عباس به خراسان رفته غاصبين آن مملكت را به قتل رسانده حاجى محمد خان و عرب سلطان پسرش را به حكومت آنجا برقرار كرد و ساير حكام آن مملكت نيز همه در اطاعت پادشاهان ايران بودند تا بعد از عهد صفويه فترات و انقلابات موجب خودرايى آنها گرديد . در زمانى كه نادرشاه استقلال و اقتدارى يافت همت به تنبيه آنها گماشت و حكمرانى خوارزم درآن زمان به اولاد
هامش
( 1 ) - كلمهء سيستانى بىمورد بهنظر مىرسد ظاهرا كلمه « شيبانى » بوده . زيرا عبد اللّه خان از اولاد شيبك خان ( شيبانى خان ) بود .