از قاين به محمد حسن خان سردار حكمران يزد و كرمان خبر دادند كه بلوچ زيادى از رودبار سيستان به عزم تاختوتاز قاينات آمده در آنجا كارى نكرده بهطرف هفتاد راه شتافتهاند . معزى اليه فى الفور به همهء دهنهجات آدم فرستاده و خود نيز با جمعى به خبيص كه متصل به لوت است رفته و از آنجا جمعى را مأمور لوت كرده آنها چند نفرى در حوض نادر كه در پانزده فرسخى خبيص است گذارده خود تا به گدارباروط و نقارهخانه كه بيستوپنج فرسخ آن طرف حوض نادر است رفته و بلوچها را متفرق و اسير و زخمى كردهاند .
نظر به خدمات عيسى خان والى حكمران گيلان يك قبضه كارد دسته مرصع و يك ثوب كليجهء ترمهء تنپوش مبارك از جانب سنى الجوانب همايون براى معزى اليه فرستاده شد .
منصب تحويلدارى قورخانه را به حاجى ميرزا موسى خان واگذار فرموده مشاراليه به يك ثوب جبهء ترمهء كرمانى مخلع گرديد . در ازاى خدمات بندرعباس يك قطعه نشان سرتيپى اول و يك رشته حمايل سرخ و يك ثوب جبهء ترمه به اميرزاده عبد الباقى ميرزا « 1 » ولد نواب و الا مؤيد الدوله و يك قطعه نشان ميرپنجى و يك ثوب جبهء ترمه به عبد الله خان - صارم الدوله مرحمت شد . همچنين به ساير صاحبمنصبان از قرار ذيل بذل مراحم شد :
ابدال خان ياور فوج ملايرى نشان سرهنگى قطعه ، شال طاقه قبا ثوب .
عبد الحسين خان سلطان فوج ملايرى نشان طلاى سلطانى قلعه .
هامش
( 1 ) - عبد الباقى ميرزا فرزند طهماسب ميرزا مؤيد الدوله شاهزادهاى بود بسيار دانشمند و هنرور . شعر خوب مىگفت و « عشرت » تخلص مىكرد و خط خوشى داشت . نمونهء اشعار او در گنج شايگان آمده و در عرصهء رزم نيز مردى دلير و در كارها كوشا بود . با اين همه فضايل ، مردى فاسق و فاجر و جامع معاصى و مقابح بود و همچون پدر خود بسيار متكبر و متفرعن و از خودراضى . چون از رفتار و كردار او هر روزه به ناصر الدين شاه شكايت مىرسيد ، ناصر الدين شاه به شوخى او را « عبد الفاضل » خواند تا مگر اين تغيير نام در خلق خوى او تغييرى دهد . ولى شاهزاده همچنان در فسقوفجور باقى ماند و تغيير نام اثرى در رفتار و گفتار او نكرد و هم در جوانى درگذشت ( 1280 ه . ق ) .