تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨
شتافت و كار بر سارو اصلان تنگ شده نيم شبى قلعه را به سپاه روس گذاشته به ايروان گريخت . بعد از تسخير اين قلعه ، قشون روس به ايروان رفته بعد از دوازده روز محاصره اين شهر را نيز مفتوح نمودند . هم در اين سال ، نظر به تفريق كلمهء امناى دولت و سرداران ايران - كه سردار ايروان مايهء آن بود - بر خلاف راى نواب نايب السلطنه ، عزم رزم باروس نمودند و ما از اول اين واقعه تا وقوع صلح بين دولتين را در تركمانچاى و صورت صلح‌نامه را در لغت تبريز نگاشته‌ايم . هم در اين سال خبر به دار الخلافه رسيد كه عباسقلى خان حاكم كرمان - پسر ظهير الدوله كه بعد از پدر به ايالت آنجا منصوب شده بود - به اغواى محمد قاسم خان سردار دامغانى پيشكار خود ، بر سر برادر كهتر خود رستم خان حاكم بم تاخته و محمد قاسم خان ، ابو القاسم خان گروسى پيشكار رستم خان را به قتل رسانيده امر سردارى خود را در آن صفحه مستحكم و به خيال سرورى افتاده . حضرت صاحبقران ، خانلر خان « 16 » ولد عليمراد خان زند را به انتظام كرمان مامور و مشاراليه چون عباسقلى خان را بر سر تمكين نديده مراجعت نمود و در عرض راه ، حسين نامى كرمانى به اشارهء عباسقلى او را مقتول ساخت و احمد بيك نامى از معارف را نيز به بهانه‌اى كشته و محصلين ديوانى را مقيد و مخالفت را آشكار كردند . نيز خبر به تهران رسيد كه عبد الرضا خان يزدى - كه جوياى فتنه بود - در غياب شاهزاده محمد ولى ميرزا والى يزد كه عزيمت مدافعهء قشون روس كرده بود عيال محمد ولى ميرزا را از شهر اخراج و اموال او را ضبط و بناى سركشى گذاشته ، عباسقلى خان نيز با محمد قاسم خان به عنوان خدمت ديوان از كرمان به تسخير يزد مىآيند ؛ در راه همراهان ايشان بر آنها شوريده عباسقلى خان به فارس فرارى و از آنجا مأيوسا به حكومت مازندران پناه مىآورد . حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه والى خراسان به انتظام يزد و كرمان مامور و عبد الرضا خان در يزد متحصن و چون عرصه بر او تنگ شد عريضهء پوزش با پيشكشى به دار الخلافه فرستاد و علت مخالفت را سوء سلوك محمد ولى ميرزا قرار داد . حضرت صاحبقران او را عفو و ظل السلطان را حاكم يزد و او را نايب الحكومه
هامش
( 16 ) - اسم او محمد حسن بوده و شعر مىگفته و در شعر « فرخ » تخلص مىكرده ( ر ك مجمع الفصحا از رضا قلى خان هدايت ) .